crutches

[ایالات متحده]/ˈkrʌtʃɪz/
[بریتانیا]/ˈkrʌtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حمایت‌هایی که توسط فردی که قادر به راه رفتن نیست استفاده می‌شود؛ چیزی که حمایت یا کمک ارائه می‌دهد؛ حمایت عاطفی یا روانی؛ ناحیه‌ی لگن

عبارات و ترکیب‌ها

on crutches

استفاده از عصا

crutches for support

عصا برای حمایت

walking with crutches

قدم زدن با عصا

crutches and wheelchair

عصا و ویلچر

using crutches

استفاده از عصا

crutches are necessary

عصا ضروری است

crutches for recovery

عصا برای بهبودی

crutches for walking

عصا برای راه رفتن

crutches in therapy

عصا در فیزیوتراپی

crutches for balance

عصا برای حفظ تعادل

جملات نمونه

he walked with crutches after his injury.

او پس از آسیب‌دیدگی با عصا راه می‌رفت.

she left her crutches at home.

او عصلهای خود را در خانه گذاشت.

using crutches can be challenging at first.

استفاده از عصا در ابتدا می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he learned to balance on crutches.

او یاد گرفت که روی عصاها تعادل برقرار کند.

crutches are essential for recovery.

عصاها برای بهبودی ضروری هستند.

she needed crutches to get around.

او برای رفت و آمد به عصا نیاز داشت.

he forgot his crutches at the doctor's office.

او عصلهای خود را در مطب پزشک جا گذاشت.

crutches can help improve mobility.

عصاها می‌توانند به بهبود تحرک کمک کنند.

she was grateful for her crutches.

او برای عصلهای خود سپاسگزار بود.

he adjusted the height of his crutches.

او ارتفاع عصلهای خود را تنظیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید