cushiony

[ایالات متحده]/ˈkʌʃəni/
[بریتانیا]/ˈkʌʃəni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه یک بالشت؛ نرم

عبارات و ترکیب‌ها

cushiony seat

صندلی راحت

cushiony surface

سطح راحت

cushiony pillow

بالش راحت

cushiony shoes

کفش راحت

cushiony mattress

تشک راحت

cushiony sofa

مبل راحت

cushiony blanket

پتو راحت

cushiony chair

صندلی راحت

cushiony carpet

فرش راحت

cushiony toy

اسباب بازی راحت

جملات نمونه

the couch is incredibly cushiony and comfortable.

مبل به طرز باورنکردنی نرم و راحت است.

i love walking on the cushiony carpet in my living room.

من عاشق قدم زدن روی فرش نرم در اتاق نشیمن خود هستم.

the cushiony seat made the long flight more bearable.

نشیمن نرم باعث شد پرواز طولانی قابل تحمل تر شود.

these cushiony shoes are perfect for long walks.

این کفش های نرم برای پیاده روی طولانی عالی هستند.

the cushiony mattress provided great support for my back.

تشک نرم از کمر من به خوبی حمایت کرد.

she prefers cushiony pillows for a good night's sleep.

او ترجیح می دهد بالش های نرم برای داشتن یک خواب راحت داشته باشد.

the cushiony fabric of the jacket feels luxurious.

پارچه نرم ژاکت احساس لوکس بودن می کند.

his cushiony blanket kept him warm during the winter.

ملحفه نرم او را در طول زمستان گرم نگه داشت.

the cushiony surface of the yoga mat enhances comfort during practice.

سطح نرم تشک یوگا راحتی را در هنگام تمرین افزایش می دهد.

she enjoys the cushiony feel of the new sofa.

او از حس نرم مبل جدید لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید