cyclothymic

[ایالات متحده]/ˌsaɪkləʊˈθaɪmɪk/
[بریتانیا]/ˌsaɪkloʊˈθaɪmɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (یک شخص با) اختلال سایکلوتایمیک
adj. مرتبط با اختلال سایکلوتایمیک

عبارات و ترکیب‌ها

cyclothymic disorder

اختلال دو قطبی خفیف

cyclothymic temperament

طبع دو قطبی

cyclothymic episodes

دوره‌های دو قطبی

cyclothymic traits

ویژگی‌های دو قطبی

cyclothymic mood

حالت دو قطبی

cyclothymic symptoms

علائم دو قطبی

cyclothymic personality

شخصیت دو قطبی

cyclothymic condition

وضعیت دو قطبی

cyclothymic features

نشانه‌های دو قطبی

جملات نمونه

her cyclothymic mood swings often confuse her friends.

نوسانات خلقی چرخه‌ای او اغلب دوستانش را گیج می‌کند.

he was diagnosed with cyclothymic disorder last year.

او سال گذشته به اختلال چرخه‌ای تشخیص داده شد.

cyclothymic individuals may experience periods of euphoria.

افراد چرخه‌ای ممکن است دوره‌های سرخوشی را تجربه کنند.

managing cyclothymic symptoms can be challenging.

مدیریت علائم چرخه‌ای می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

therapy can be beneficial for those with cyclothymic tendencies.

درمان می‌تواند برای کسانی که دارای گرایشات چرخه‌ای هستند مفید باشد.

understanding cyclothymic behavior is important for support.

درک رفتار چرخه‌ای برای حمایت مهم است.

cyclothymic episodes can disrupt daily life.

دوره‌های چرخه‌ای می‌توانند زندگی روزمره را مختل کنند.

she often journals to cope with her cyclothymic nature.

او اغلب یادداشت‌برداری می‌کند تا با طبیعت چرخه‌ای خود کنار بیاید.

cyclothymic traits can be inherited in families.

ویژگی‌های چرخه‌ای می‌توانند در خانواده‌ها به ارث برسند.

recognizing cyclothymic patterns helps in treatment planning.

تشخیص الگوهای چرخه‌ای به برنامه‌ریزی درمان کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید