daggers

[ایالات متحده]/ˈdæɡəz/
[بریتانیا]/ˈdæɡərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع دشنه؛ یک چاقوی کوتاه با تیغه نوک تیز و لبه‌دار
v. شخص سوم مفرد دشنه؛ با دشنه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

crossed daggers

خنجرهای متقاطع

daggers drawn

خنجرهای کشیده شده

daggers of light

خنجرهای نور

daggers of fate

خنجرهای سرنوشت

daggers in disguise

خنجرهای پنهان

daggers of despair

خنجرهای ناامیدی

daggers of truth

خنجرهای حقیقت

daggers of war

خنجرهای جنگ

daggers of vengeance

خنجرهای انتقام

daggers of betrayal

خنجرهای خیانت

جملات نمونه

he looked at her with daggers in his eyes.

او با خشم به چشمانش نگاه کرد.

the two rivals exchanged daggers during the meeting.

دو رقیب در طول جلسه با یکدیگر جر و بحث کردند.

she felt as if daggers were being thrown at her from the crowd.

او احساس کرد انگار چاقوها از جمعیت به سمت او پرتاب می‌شوند.

his words were daggers that cut deep.

کلماتش مانند چاقوها بودند که عمیقاً فرو می‌رفتند.

they argued fiercely, throwing daggers at each other.

آنها با خشونت استدلال کردند و چاقوها را به سمت یکدیگر پرتاب کردند.

her criticism felt like daggers to his confidence.

انتقاد او برای اعتماد به نفس او مانند چاقو بود.

in the debate, their comments were daggers aimed at each other.

در بحث، نظرات آنها مانند چاقو به سمت یکدیگر نشانه رفت.

the tension in the room was palpable, like daggers in the air.

تنش در اتاق قابل لمس بود، مانند چاقوها در هوا.

she shot him daggers when he made that comment.

وقتی آن حرف را زد، با نگاهش به او چاقو کرد.

the daggers of betrayal pierced his heart.

خنجرهای خیانت قلب او را سوراخ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید