dampened

[ایالات متحده]/ˈdæmpənd/
[بریتانیا]/ˈdæmpənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را خیس کردن؛ محدود کردن یا کنترل کردن؛ تضعیف کردن (احساسات، واکنش‌ها و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

dampened spirits

روحیات افسرده

dampened enthusiasm

اشتیاق کم شده

dampened expectations

انتظارات کم شده

dampened mood

حالت روحی کم‌رنگ

dampened performance

عملکرد ضعیف شده

dampened excitement

هیجان کم شده

dampened response

واکنش کم‌رنگ

dampened hopes

امیدهای کم‌رنگ

dampened passion

شور و اشتیاق کم شده

dampened joy

شادی کم شده

جملات نمونه

the rain dampened our picnic plans.

باران برنامه‌های پیک‌نیک ما را خراب کرد.

her enthusiasm was dampened by the criticism.

شور و اشتیاق او با انتقادها کم شد.

the cold weather dampened my spirits.

هوا سرد روحیه من را کم کرد.

his excitement was dampened when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، هیجان او کم شد.

the team's performance was dampened by injuries.

عملکرد تیم به دلیل مصدومیت‌ها کم شد.

the mood at the party was dampened by the argument.

جو مهمانی به دلیل بحث کم شد.

her confidence was dampened after the failure.

اعتماد به نفس او پس از شکست کم شد.

the excitement was dampened by the long wait.

انتظار طولانی هیجان را کم کرد.

the storm dampened the celebration.

طوفان جشن را خراب کرد.

his enthusiasm for the project was dampened by setbacks.

پس‌رفت‌ها شور و اشتیاق او برای پروژه را کم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید