deafness

[ایالات متحده]/'defnis/
[بریتانیا]/ˈd ɛfnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقص شنوایی; ناشنوایی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sensorineural deafness

كم‌شنوایی عصبی-حسی

جملات نمونه

His deafness is a great affliction to him.

کرنش او یک عذاب بزرگ برای اوست.

His deafness cut him off from his family and friends.

کرنش او او را از خانواده و دوستانش جدا کرد.

Her pretended deafness was a ruse to enable her to learn their plans.

کرنش ادعایی او یک حقه بود تا بتواند برنامه‌های آن‌ها را بفهمد.

OBJECTIVE To establish a kind of animal model with non-infectious conductive deafness and observe if the fixation of ossicular chain can cause hydrolabyrinth.

هدف: ایجاد نوعی مدل حیوانی با ناشنوایی رسانای غیر عفونی و بررسی اینکه آیا تثبیت زنجیره استابولار می تواند باعث هیدرو لابیرنت شود.

NS syndrome:dystaxia, spastic paralysis,deafness and mental disability, but normal stature,normal or milder decreased function of thyroid gland.

سندرم NS: دیستاکسی، فلج اسپیستیک، ناشنوایی و ناتوانی ذهنی، اما قد طبیعی، عملکرد طبیعی یا کاهش یافته خفیف غده تیروئید.

9. Her 9 years old daughter has bilateral blue irides, bilateral total deafness, dystopia canthorum and bilateral fundus pigmentary changes.

9. دختر 9 ساله او دارای عنبیه آبی دوجانبه، ناشنوایی کامل دوجانبه، дистопия кант и تغییرات رنگدانه ای دوجانبه در ته چشم است.

Her 9 years old daughter has bilateral blue irides, bilateral total deafness, dystopia canthorum and bilateral fundus pigmentary changes.

9. دختر 9 ساله او دارای عنبیه آبی دوجانبه، ناشنوایی کامل دوجانبه، дистопия кант و تغییرات رنگدانه ای دوجانبه در ته چشم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید