decentrally

[ایالات متحده]/dɪˈsentrəli/
[بریتانیا]/dɪˈsentrəli/

ترجمه

adv. به صورت غیرمتمرکز یا توزیع‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

decentrally organized

Persian_translation

decentrally managed

Persian_translation

جملات نمونه

the organization operates decentrally across multiple regions.

سازمان به صورت غیرمتمرکز در چندین منطقه فعالیت می‌کند.

data is stored decentrally to enhance security.

داده‌ها به صورت غیرمتمرکز ذخیره می‌شوند تا امنیت افزایش یابد.

the company manages its branches decentrally.

شرکت شعب خود را به صورت غیرمتمرکز مدیریت می‌کند.

voting rights are distributed decentrally among members.

حق رای به طور غیرمتمرکز بین اعضا توزیع می‌شود.

the network functions decentrally without central control.

شبکه بدون کنترل متمرکز به صورت غیرمتمرکز کار می‌کند.

resources are allocated decentrally by local teams.

منابع به طور غیرمتمرکز توسط تیم‌های محلی تخصیص داده می‌شوند.

power is shared decentrally throughout the federation.

قدرت به طور غیرمتمرکز در سراسر فدراسیون به اشتراک گذاشته می‌شود.

the system operates decentrally to prevent single points of failure.

سیستم به صورت غیرمتمرکز عمل می‌کند تا از نقاط خرابی واحد جلوگیری شود.

decision-making happens decentrally at each department.

تصمیم‌گیری به صورت غیرمتمرکز در هر بخش انجام می‌شود.

blockchain technology enables transactions to be processed decentrally.

فناوری بلاک‌چین امکان پردازش تراکنش‌ها را به صورت غیرمتمرکز فراهم می‌کند.

the government is decentralizing authority to regional offices.

دولت اختیارات را به سمت دفاتر منطقه‌ای غیرمتمرکز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید