demobilizer

[ایالات متحده]/diːˈməʊbɪlaɪzə(r)/
[بریتانیا]/diːˈmoʊbɪlaɪzər/

ترجمه

n. یک فرد یا چیزی که دموبلیزه می‌کند، به ویژه کسی که مسئول اخراج نیروی نظامی از خدمت است

عبارات و ترکیب‌ها

the demobilizer

پرسن

war demobilizer

پرسن جنگ

military demobilizer

پرسن نظامی

army demobilizer

پرسن ارتش

quick demobilizer

پرسن سریع

demobilizer process

فرآیند پرسن

demobilizer program

برنامه پرسن

demobilizer policy

سیاست پرسن

جملات نمونه

the demobilizer oversaw the gradual transition of soldiers back to civilian life.

دموبلیزه‌گر فرایند تدریجی بازگشت سربازان به زندگی مدنی را نظارت می‌کرد.

as a skilled demobilizer, she managed the complex logistics of troop reductions.

به‌عنوان یک دموبلیزه‌گر ماهر، او لجستیک پیچیده کاهش نیروهای نظامی را مدیریت می‌کرد.

the demobilizer faced numerous challenges in providing adequate support services.

دموبلیزه‌گر در فراهم آوردن خدمات حمایتی کافی با چالش‌های متعددی مواجه شد.

international organizations sent experienced demobilizers to assist in the peace process.

سازمان‌های بین‌المللی دموبلیزه‌گران تجربه‌دار را برای کمک به فرایند صلح ارسال کردند.

the demobilizer implemented new programs to help veterans find employment.

دموبلیزه‌گر برنامه‌های جدیدی را اجرا کرد تا به افراد جنگی کمک کند کار پیدا کنند.

effective demobilizers coordinate closely with government agencies and ngos.

دموبلیزه‌گران مؤثر به‌طور نزدیک با سازمان‌های دولتی و سازمان‌های غیردولتی همکاری می‌کنند.

the demobilizer encountered resistance from military commanders during the process.

دموبلیزه‌گر در فرایند، مقاومتی از سوی فرماندهان نظامی مواجه شد.

training programs were established to teach demobilizers best practices in reintegration.

برنامه‌های آموزشی برای آموزش دموبلیزه‌گران بهترین روش‌ها در فرایند بازگشت ایجاد شد.

the demobilizer documented each step of the demobilization process carefully.

دموبلیزه‌گر هر مرحله از فرایند دموبلیزاسیون را با دقت ثبت کرد.

a professional demobilizer must possess strong diplomatic and organizational skills.

یک دموبلیزه‌گر حرفه‌ای باید مهارت‌های دیپلماتیک و سازمان‌دهی قوی داشته باشد.

the demobilizer worked overtime to accelerate the reintegration of former combatants.

دموبلیزه‌گر اضافه کار کرد تا بازگشت افراد مسلح سابق را سرعت ببخشد.

successful demobilizers build trust with local communities and former soldiers.

دموبلیزه‌گران موفق اعتماد را با جامعه‌های محلی و سربازان سابق برقرار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید