dentistry

[ایالات متحده]/'dentɪstrɪ/
[بریتانیا]/'dɛntɪstri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شاخه‌ای از پزشکی که به مطالعه و درمان دندان‌ها و اختلالات آن‌ها می‌پردازد.
Word Forms

جملات نمونه

Conclusion Mepivacaine is an effective, safe and reliable anesthetic agent for dentistry and oral surgery.

نتیجه‌گیری: مپیواکائین یک عامل بی‌حسی موثر، ایمن و قابل اعتماد برای دندانپزشکی و جراحی دهان و فک و صورت است.

His work was important in helping establish dentistry as a separate profession.

کار او در کمک به تثبیت دندانپزشکی به عنوان یک حرفه جداگانه مهم بود.

She decided to pursue a career in dentistry.

او تصمیم گرفت شغلی در دندانپزشکی دنبال کند.

He specializes in pediatric dentistry.

او در دندانپزشکی کودکان تخصص دارد.

Dentistry has made significant advancements in recent years.

دندانپزشکی در سال‌های اخیر پیشرفت‌های چشمگیری داشته است.

Dentistry involves the diagnosis and treatment of oral diseases.

دندانپزشکی شامل تشخیص و درمان بیماری‌های دهان و دندان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید