depicts

[ایالات متحده]/dɪˈpɪkts/
[بریتانیا]/dɪˈpɪkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را در یک تصویر یا داستان نشان دادن یا نمایاندن؛ توصیف کردن چیزی به وسیله کلمات

عبارات و ترکیب‌ها

depicts a scene

تصویری از یک صحنه

depicts emotions

تصویری از احساسات

depicts a story

تصویری از یک داستان

depicts nature

تصویری از طبیعت

depicts conflict

تصویری از تضاد

depicts beauty

تصویری از زیبایی

depicts history

تصویری از تاریخ

depicts culture

تصویری از فرهنگ

depicts life

تصویری از زندگی

depicts struggles

تصویری از مبارزات

جملات نمونه

the painting depicts a serene landscape.

تابلو نقاشی یک منظره آرام را به تصویر می‌کشد.

the novel depicts the struggles of the main character.

رمان، مبارزات شخصیت اصلی را به تصویر می‌کشد.

the documentary depicts the life of endangered species.

مستند، زندگی گونه‌های در معرض خطر را به تصویر می‌کشد.

the photograph depicts a bustling city street.

عکس، یک خیابان پرجنب‌وجوش شهری را به تصویر می‌کشد.

the mural depicts the history of the community.

دیوارنگاره، تاریخچه جامعه را به تصویر می‌کشد.

the film depicts the challenges faced by immigrants.

فیلم، چالش‌هایی را که مهاجران با آن روبرو هستند، به تصویر می‌کشد.

the sculpture depicts a moment of triumph.

مجسمه، لحظه‌ای از پیروزی را به تصویر می‌کشد.

the story depicts the bond between a child and a dog.

داستان، پیوند بین یک کودک و یک سگ را به تصویر می‌کشد.

the map depicts the geographical features of the region.

نقشه، ویژگی‌های جغرافیایی منطقه را به تصویر می‌کشد.

the artwork depicts the beauty of nature.

هنر، زیبایی طبیعت را به تصویر می‌کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید