deregulator

[ایالات متحده]/diːˈreɡjəleɪtə/
[بریتانیا]/diːˈreɡjəleɪtər/

ترجمه

n. شخصی یا نهادی که مقررات یا کنترل‌های نظارتی را حذف یا کاهش می‌دهد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

market deregulator

بازتنظیم‌گر بازار

financial deregulator

بازتنظیم‌گر مالی

deregulators push

فشار بازتنظیم‌گران

energy deregulator

بازتنظیم‌گر انرژی

جملات نمونه

the financial deregulator pushed for significant changes to banking laws.

تنظیم‌گر مالی خواهان تغییرات اساسی در قوانین بانکی شد.

as the chief deregulator, she transformed the agency's approach to oversight.

همانطور که رئیس تنظیم‌گر بود، او رویکرد سازمان به نظارت را متحول کرد.

the federal deregulator announced new guidelines for the telecommunications industry.

تنظیم‌گر فدرال دستورالعمل‌های جدیدی برای صنعت مخابراتات اعلام کرد.

critics argue that the market deregulator favors corporate interests over consumer protection.

منتقدان استدلال می‌کنند که تنظیم‌گر بازار منافع شرکتی را بر حمایت از مصرف‌کننده ترجیح می‌دهد.

the regulatory deregulator defended the administration's policy changes before congress.

تنظیم‌گر مقرراتی تغییرات سیاست‌های دولت را در برابر کنگره دفاع کرد.

environmental activists protested against the deregulation measures proposed by the agency deregulator.

فعالان محیط‌زیست با اعتراضات خود به اقدامات رگولاتوری پیشنهادی تنظیم‌گر سازمان مخالفت کردند.

the labor deregulator faced intense scrutiny during the senate confirmation hearings.

تنظیم‌گر کار با بررسی دقیق در جلسات تایید سنا روبرو شد.

industry leaders praised the deregulator for streamlining approval processes.

رهبران صنعت از تنظیم‌گر برای ساده‌سازی فرآیندهای تایید قدردانی کردند.

the telecommunications deregulator issued a statement clarifying the new rules.

تنظیم‌گر مخابراتات بیانیه‌ای مبنی بر توضیح قوانین جدید صادر کرد.

financial analysts predict the deregulator's policies will increase market competition.

تحلیلگران مالی پیش‌بینی می‌کنند که سیاست‌های تنظیم‌گر باعث افزایش رقابت در بازار می‌شود.

the consumer protection deregulator resigned amid controversy over conflict of interest allegations.

تنظیم‌گر حمایت از مصرف‌کننده در میان جنجال‌ها پیرامون اتهامات تضاد منافع استعفا داد.

state regulators challenged the federal deregulator's authority in court.

تنظیم‌گران ایالتی در دادگاه از صلاحیت تنظیم‌گر فدرال شکایت کردند.

the energy sector deregulator implemented controversial reforms last quarter.

تنظیم‌گر بخش انرژی در سه ماهه گذشته اصلاحات بحث‌برانگیز را اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید