diarising

[ایالات متحده]/['daiəraizɪŋ]/
[بریتانیا]/['daɪəraɪzɪŋ]/

ترجمه

vi. رویدادها یا تجربیات را در یک دفترچه یادداشت نوشتن
vt. در یک دفترچه یادداشت ثبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

diarising meetings

برنامه‌ریزی جلسات

diarising tasks

برنامه‌ریزی وظایف

diarising events

برنامه‌ریزی رویدادها

diarising deadlines

برنامه‌ریزی مهلت‌ها

diarising appointments

برنامه‌ریزی قرار ملاقات‌ها

diarising notes

برنامه‌ریزی یادداشت‌ها

diarising reminders

برنامه‌ریزی یادآوری‌ها

diarising schedules

برنامه‌ریزی زمان‌بندی‌ها

diarising plans

برنامه‌ریزی برنامه‌ها

diarising priorities

برنامه‌ریزی اولویت‌ها

جملات نمونه

she is diarising all her appointments for the week.

او تمام قرار ملاقات‌های خود را برای هفته در حال ثبت است.

he finds diarising his tasks helps him stay organized.

او متوجه می‌شود که ثبت وظایفش به او کمک می‌کند تا منظم بماند.

diarising important deadlines is crucial for success.

ثبت مهلت‌های مهم برای موفقیت بسیار مهم است.

they are diarising their travel plans for the holiday.

آنها در حال ثبت برنامه‌های سفر خود برای تعطیلات هستند.

diarising meetings can improve team communication.

ثبت جلسات می‌تواند ارتباطات تیمی را بهبود بخشد.

she started diarising her thoughts to clear her mind.

او شروع به ثبت افکار خود کرد تا ذهنش را پاک کند.

he recommends diarising daily goals to track progress.

او توصیه می‌کند اهداف روزانه را برای پیگیری پیشرفت ثبت کنید.

diarising your workouts can help maintain motivation.

ثبت تمرینات خود می‌تواند به حفظ انگیزه کمک کند.

she enjoys diarising her reading list for the year.

او از ثبت لیست کتاب‌های خواندن خود برای سال لذت می‌برد.

diarising your meals can aid in healthy eating habits.

ثبت وعده‌های غذایی شما می‌تواند به ایجاد عادات غذایی سالم کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید