disbursers

[ایالات متحده]/dɪsˈbɜːsəz/
[بریتانیا]/dɪsˈbɜrsərz/

ترجمه

n. کسانی که پول پرداخت می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

fund disbursers

توزیع کنندگان وجوه

disbursers role

نقش توزیع کنندگان

disbursers agreement

توافقنامه توزیع کنندگان

disbursers process

فرآیند توزیع کنندگان

disbursers network

شبکه توزیع کنندگان

disbursers report

گزارش توزیع کنندگان

disbursers guidelines

دستورالعمل‌های توزیع کنندگان

disbursers responsibilities

مسئولیت‌های توزیع کنندگان

disbursers policy

سیاست توزیع کنندگان

disbursers system

سیستم توزیع کنندگان

جملات نمونه

the disbursers of funds must follow strict guidelines.

مشتریان باید دستورالعمل‌های سختگیرانه را دنبال کنند.

disbursers play a crucial role in financial management.

مشتریان نقش مهمی در مدیریت مالی ایفا می‌کنند.

efficient disbursers can improve project outcomes.

مشتریان کارآمد می‌توانند نتایج پروژه را بهبود بخشند.

many disbursers are required to report their activities regularly.

بسیاری از مشتریان موظف به گزارش منظم فعالیت‌های خود هستند.

disbursers must ensure compliance with all regulations.

مشتریان باید اطمینان حاصل کنند که با تمام مقررات مطابقت دارند.

training programs for disbursers are essential for effective operations.

برنامه‌های آموزشی برای مشتریان برای عملکرد مؤثر ضروری هستند.

disbursers often collaborate with various stakeholders.

مشتریان اغلب با ذینفعان مختلف همکاری می‌کنند.

the role of disbursers is often misunderstood.

نقش مشتریان اغلب به درستی درک نمی‌شود.

disbursers need to maintain transparency in their transactions.

مشتریان باید شفافیت را در تراکنش‌های خود حفظ کنند.

effective communication is vital for disbursers to succeed.

ارتباط موثر برای موفقیت مشتریان حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید