discoid

[ایالات متحده]/ˈdɪskɔɪd/
[بریتانیا]/ˈdɪskoʊɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیسک‌مانند; گرد; دیسک‌مانند; صاف و گرد; در پزشکی، اشاره به شکل دیسک

عبارات و ترکیب‌ها

discoid lupus

لوپوس دیسکوئید

discoid eczema

اگزما دیسکوئید

discoid meniscus

منیسک دیسکوئید

discoid lesion

ضایعه دیسکوئید

discoid shape

شکل دیسکوئید

discoid plaque

پلاک دیسکوئید

discoid cartilage

غضروف دیسکوئید

discoid appearance

ظاهر دیسکوئید

discoid variant

نوع دیسکوئید

discoid pattern

الگوی دیسکوئید

جملات نمونه

the discoid shape of the plate made it unique.

شکل دیسکی شکل بشقاب آن را منحصر به فرد می کرد.

scientists studied the discoid bacteria under a microscope.

دانشمندان باکتری های دیسکویید را زیر میکروسکوپ مطالعه کردند.

her discoid lesions were a sign of a skin condition.

ضایعات دیسکویید او نشانه ای از یک بیماری پوستی بود.

the discoid form is often found in nature.

فرم دیسکویید اغلب در طبیعت یافت می شود.

he collected discoid fossils from the riverbed.

او فسیل های دیسکویید را از بستر رودخانه جمع آوری کرد.

the discoid structure of the cell was fascinating.

ساختار دیسکویید سلول جذاب بود.

in art class, we created discoid sculptures.

در کلاس هنر، ما مجسمه های دیسکویید ایجاد کردیم.

the discoid shape can enhance stability in design.

شکل دیسکویید می تواند پایداری را در طراحی افزایش دهد.

discoid clouds are often a sign of changing weather.

ابر های دیسکویید اغلب نشانه ای از تغییر آب و هوا هستند.

she wore a discoid hat that caught everyone's attention.

او یک کلاه دیسکویید پوشید که توجه همه را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید