dismantles

[ایالات متحده]/dɪsˈmæntəlz/
[بریتانیا]/dɪsˈmæntəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را جدا کردن یا اجزای آن را برداشتن؛ چیزی را لغو کردن یا از بین بردن

عبارات و ترکیب‌ها

dismantles barriers

از بین بردن موانع

dismantles systems

از بین بردن سیستم‌ها

dismantles structures

از بین بردن ساختارها

dismantles equipment

از بین بردن تجهیزات

dismantles ideas

از بین بردن ایده‌ها

dismantles policies

از بین بردن سیاست‌ها

dismantles arguments

از بین بردن استدلال‌ها

dismantles notions

از بین بردن مفاهیم

dismantles myths

از بین بردن اسطوره‌ها

dismantles frameworks

از بین بردن چارچوب‌ها

جملات نمونه

the technician dismantles the old machine for parts.

تکنسین ماشین قدیمی را برای قطعات جدا می‌کند.

the team dismantles the project to analyze its failures.

تیم پروژه را برای تجزیه و تحلیل شکست‌های آن جدا می‌کند.

he carefully dismantles the model to make repairs.

او با دقت مدل را برای تعمیرات جدا می‌کند.

the committee dismantles outdated policies to improve efficiency.

کمیته سیاست‌های قدیمی را برای بهبود کارایی از بین می‌برد.

she dismantles the argument point by point.

او استدلال را به صورت مرحله به مرحله از بین می‌برد.

the workers dismantle the scaffolding after the building is finished.

کارگران پس از اتمام ساختمان، داربست را جدا می‌کنند.

he dismantles the puzzle to see how it works.

او پازل را جدا می‌کند تا ببیند چگونه کار می‌کند.

the engineer dismantles the circuit to troubleshoot the issue.

مهندس مدار را برای رفع مشکل جدا می‌کند.

the artist dismantles her installation for a new exhibit.

هنرمند نصب خود را برای یک نمایشگاه جدید از بین می‌برد.

the government dismantles the old infrastructure to build anew.

دولت زیرساخت‌های قدیمی را برای ساختن مجدد از بین می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید