dismounts quickly
به سرعت پیاده شد
dismounts safely
به طور ایمن پیاده شد
dismounts gracefully
به طور ظریف پیاده شد
dismounts easily
به راحتی پیاده شد
dismounts properly
به درستی پیاده شد
dismounts swiftly
به سرعت و چالاکی پیاده شد
dismounts awkwardly
به طور دست و پا چلفتی پیاده شد
dismounts slowly
به آرامی پیاده شد
dismounts abruptly
به طور ناگهانی پیاده شد
dismounts confidently
با اعتماد به نفس پیاده شد
the rider dismounts gracefully from the horse.
سوار به طور مؤدبانه از اسب پیاده میشود.
after the hike, she dismounts from the bike.
بعد از پیادهروی، او از دوچرخه پیاده میشود.
he dismounts to take a break during the long journey.
او برای استراحت در طول سفر طولانی پیاده میشود.
the soldier dismounts to inspect the area.
سرباز برای بررسی منطقه پیاده میشود.
as the train arrives, he dismounts quickly.
همانطور که قطار میرسد، او به سرعت پیاده میشود.
she dismounts and stretches her legs.
او پیاده میشود و پاهايش را دراز میکند.
after the race, he dismounts and celebrates his victory.
بعد از مسابقه، او پیاده میشود و پیروزی خود را جشن میگیرد.
the cowboy dismounts to help the injured animal.
کاوگ boy برای کمک به حیوان زخمی پیاده میشود.
before entering the building, she dismounts from her scooter.
قبل از ورود به ساختمان، او از اسکوتر خود پیاده میشود.
he dismounts the motorcycle carefully in the rain.
او به طور مراقبتی موتورسیکلت را در باران پیاده میکند.
dismounts quickly
به سرعت پیاده شد
dismounts safely
به طور ایمن پیاده شد
dismounts gracefully
به طور ظریف پیاده شد
dismounts easily
به راحتی پیاده شد
dismounts properly
به درستی پیاده شد
dismounts swiftly
به سرعت و چالاکی پیاده شد
dismounts awkwardly
به طور دست و پا چلفتی پیاده شد
dismounts slowly
به آرامی پیاده شد
dismounts abruptly
به طور ناگهانی پیاده شد
dismounts confidently
با اعتماد به نفس پیاده شد
the rider dismounts gracefully from the horse.
سوار به طور مؤدبانه از اسب پیاده میشود.
after the hike, she dismounts from the bike.
بعد از پیادهروی، او از دوچرخه پیاده میشود.
he dismounts to take a break during the long journey.
او برای استراحت در طول سفر طولانی پیاده میشود.
the soldier dismounts to inspect the area.
سرباز برای بررسی منطقه پیاده میشود.
as the train arrives, he dismounts quickly.
همانطور که قطار میرسد، او به سرعت پیاده میشود.
she dismounts and stretches her legs.
او پیاده میشود و پاهايش را دراز میکند.
after the race, he dismounts and celebrates his victory.
بعد از مسابقه، او پیاده میشود و پیروزی خود را جشن میگیرد.
the cowboy dismounts to help the injured animal.
کاوگ boy برای کمک به حیوان زخمی پیاده میشود.
before entering the building, she dismounts from her scooter.
قبل از ورود به ساختمان، او از اسکوتر خود پیاده میشود.
he dismounts the motorcycle carefully in the rain.
او به طور مراقبتی موتورسیکلت را در باران پیاده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید