disqualifying

[ایالات متحده]/dɪsˈkwɒlɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈkwɑːlɪfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نامناسب یا غیر واجد شرایط کردن کسی یا چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

disqualifying criteria

معیارهای حذف

disqualifying factors

عوامل حذف‌کننده

disqualifying condition

شرایط حذف‌کننده

disqualifying evidence

دلایل حذف‌کننده

disqualifying rule

قانون حذف‌کننده

disqualifying offense

جرایم حذف‌کننده

disqualifying behavior

رفتار حذف‌کننده

disqualifying statement

اظهارات حذف‌کننده

disqualifying action

اقدامات حذف‌کننده

disqualifying mistake

اشتباهات حذف‌کننده

جملات نمونه

her actions were disqualifying for the competition.

اقدامات او برای مسابقه محرک‌کننده بود.

disqualifying evidence can lead to a case being dismissed.

دلایل غیرصلاحیتی می‌توانند منجر به رد پرونده شوند.

he faced disqualifying penalties for cheating.

او به دلیل تقلب با مجازات‌های محرک‌کننده روبرو شد.

the disqualifying criteria were clearly outlined.

معیارهای غیرصلاحیت به وضوح مشخص شده بودند.

she was disqualifying herself from the race.

او خود را از مسابقه محرک می‌کرد.

disqualifying factors must be considered before the event.

عوامل غیرصلاحیت باید قبل از رویداد در نظر گرفته شوند.

the rules included disqualifying offenses for misconduct.

قوانین شامل تخلفات غیرصلاحیت برای سوء رفتار می‌شدند.

his disqualifying remarks shocked the audience.

اظهارات غیرصلاحیت‌آمیز او مخاطبان را شوکه کرد.

they reviewed the disqualifying applications thoroughly.

آنها به طور کامل درخواست‌های غیرصلاحیت را بررسی کردند.

disqualifying a player can affect the team's morale.

محرک کردن یک بازیکن می‌تواند بر روحیه تیم تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید