distinctly

[ایالات متحده]/dis'tiŋktli/
[بریتانیا]/dɪˈstɪ ŋktlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به وضوح، بدون ابهام، به وضوح، بدون شک

عبارات و ترکیب‌ها

distinctly important

بسیار مهم

جملات نمونه

And the brattish whining is distinctly unattractive.

زجرکشی و ناله‌های کودکانه به وضوح غیر جذاب است.

She was distinctly lukewarm about my idea.

او در مورد ایده من به وضوح بی‌تفاوت بود.

The room looked distinctly familiar.

اتاق به وضوح آشنا به نظر می‌رسید.

His opinions have always been distinctly heterodox.

نظرات او همیشه به وضوح غيراصولی بوده‌اند.

I distinctly remember Jane saying that the show started at eight.

من به وضوح به یاد دارم که جین گفت برنامه ساعت هشت شروع می‌شود.

Ovary incompletely (3 or)4-loculed, with 1 pendulous ovule per locule (if 2, then 1 aborting early), (6-)8-ribbed, ornamented, mid-sepaline ribs less distinctly raised than others;

تخمک به طور ناقص (3 یا) 4-حاجلی، با 1 تخمدان آویزان در هر حجره (اگر 2 باشد، 1 در اوایل سقط می‌شود)، (6-) 8-نواری، تزئین شده، دنده میانه-برگ کمتر متمایز از دیگران;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید