dorsum

[ایالات متحده]/ˈdɔːsəm/
[بریتانیا]/ˈdɔrsəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح پشتی یا بالایی چیزی؛ پشت بدن؛ قسمت پشتی یک سازه
Word Forms
جمعdorsums

عبارات و ترکیب‌ها

dorsum of foot

پشت پا

dorsum of hand

پشت دست

dorsum of tongue

پشت زبان

dorsum of nose

پشت بینی

dorsum of spine

پشت ستون فقرات

dorsum of wrist

پشت مچ دست

dorsum of animal

پشت حیوان

dorsum of leaf

پشت برگ

جملات نمونه

the dorsum of the hand is often used to measure temperature.

سطح پشتی دست اغلب برای اندازه گیری دما استفاده می شود.

she has a tattoo on the dorsum of her foot.

او یک تاتو روی سطح پشتی پا دارد.

the dorsum of the fish is usually darker than its belly.

سطح پشتی ماهی معمولاً از شکم آن تیره تر است.

he felt a sharp pain on the dorsum of his wrist.

او درد شدیدی روی سطح پشتی مچ دست خود احساس کرد.

the dorsum of the leaf is covered with a waxy layer.

سطح پشتی برگ با یک لایه مومی پوشیده شده است.

in anatomy, the dorsum refers to the back side of an organism.

در آناتومی، دورسوم به قسمت پشتی یک ارگانیسم اشاره دارد.

the dorsum of the tongue has many taste buds.

سطح پشتی زبان حاوی بسیاری از غدد چشایی است.

they examined the dorsum of the animal for any injuries.

آنها سطح پشتی حیوان را برای هرگونه آسیب بررسی کردند.

the dorsum of the hand is often more exposed to the elements.

سطح پشتی دست اغلب بیشتر در معرض عناصر قرار دارد.

during the exam, the doctor checked the dorsum of my feet.

در طول معاینه، پزشک سطح پشتی پاهای من را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید