drummed up
جمع آوری کرد
drummed in
وارد کرد
drummed out
بیرون راند
drummed along
همراه نوازی کرد
drummed together
با هم کوبیدند
drummed up support
حمایت جمع آوری کرد
drummed up interest
علاقه جمع آوری کرد
drummed out ideas
ایده ها را بیرون راند
drummed a beat
ریتم کوبید
drummed in rhythm
با ریتم کوبید
he drummed his fingers on the table impatiently.
او بیتابانه با انگشتانش روی میز میکوبید.
the band drummed a lively beat that got everyone dancing.
گروه با یک ریتم پرانرژی و شاد نواخته شد که باعث شد همه شروع به رقص کنند.
she drummed up support for her charity event.
او حمایت از رویداد خیریه خود را جلب کرد.
the children drummed on their desks during the lesson.
کودکان در طول درس روی میزهای خود میکوبیدند.
he drummed a rhythm on his knees while waiting.
او در حالی که منتظر بود، یک ریتم را روی زانوهایش میکوبید.
they drummed in unison to create a powerful sound.
آنها به طور هماهنگ میکوبیدند تا یک صدای قدرتمند ایجاد کنند.
she drummed her thoughts into a notebook.
او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت میکرد.
the coach drummed the importance of teamwork into the players.
مربی اهمیت کار گروهی را در بازیکنان جا انداخت.
he drummed up enthusiasm for the upcoming project.
او شور و شوق برای پروژه آینده را برانگیخت.
as the storm approached, the rain drummed on the roof.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باران روی سقف میکوبید.
drummed up
جمع آوری کرد
drummed in
وارد کرد
drummed out
بیرون راند
drummed along
همراه نوازی کرد
drummed together
با هم کوبیدند
drummed up support
حمایت جمع آوری کرد
drummed up interest
علاقه جمع آوری کرد
drummed out ideas
ایده ها را بیرون راند
drummed a beat
ریتم کوبید
drummed in rhythm
با ریتم کوبید
he drummed his fingers on the table impatiently.
او بیتابانه با انگشتانش روی میز میکوبید.
the band drummed a lively beat that got everyone dancing.
گروه با یک ریتم پرانرژی و شاد نواخته شد که باعث شد همه شروع به رقص کنند.
she drummed up support for her charity event.
او حمایت از رویداد خیریه خود را جلب کرد.
the children drummed on their desks during the lesson.
کودکان در طول درس روی میزهای خود میکوبیدند.
he drummed a rhythm on his knees while waiting.
او در حالی که منتظر بود، یک ریتم را روی زانوهایش میکوبید.
they drummed in unison to create a powerful sound.
آنها به طور هماهنگ میکوبیدند تا یک صدای قدرتمند ایجاد کنند.
she drummed her thoughts into a notebook.
او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت میکرد.
the coach drummed the importance of teamwork into the players.
مربی اهمیت کار گروهی را در بازیکنان جا انداخت.
he drummed up enthusiasm for the upcoming project.
او شور و شوق برای پروژه آینده را برانگیخت.
as the storm approached, the rain drummed on the roof.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باران روی سقف میکوبید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید