drummed

[ایالات متحده]/drʌmd/
[بریتانیا]/drʌmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل درام، به نواختن درام
adj. بسته‌بندی شده در یک درام یا بشکه

عبارات و ترکیب‌ها

drummed up

جمع آوری کرد

drummed in

وارد کرد

drummed out

بیرون راند

drummed along

همراه نوازی کرد

drummed together

با هم کوبیدند

drummed up support

حمایت جمع آوری کرد

drummed up interest

علاقه جمع آوری کرد

drummed out ideas

ایده ها را بیرون راند

drummed a beat

ریتم کوبید

drummed in rhythm

با ریتم کوبید

جملات نمونه

he drummed his fingers on the table impatiently.

او بی‌تابانه با انگشتانش روی میز می‌کوبید.

the band drummed a lively beat that got everyone dancing.

گروه با یک ریتم پرانرژی و شاد نواخته شد که باعث شد همه شروع به رقص کنند.

she drummed up support for her charity event.

او حمایت از رویداد خیریه خود را جلب کرد.

the children drummed on their desks during the lesson.

کودکان در طول درس روی میزهای خود می‌کوبیدند.

he drummed a rhythm on his knees while waiting.

او در حالی که منتظر بود، یک ریتم را روی زانوهایش می‌کوبید.

they drummed in unison to create a powerful sound.

آنها به طور هماهنگ می‌کوبیدند تا یک صدای قدرتمند ایجاد کنند.

she drummed her thoughts into a notebook.

او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت می‌کرد.

the coach drummed the importance of teamwork into the players.

مربی اهمیت کار گروهی را در بازیکنان جا انداخت.

he drummed up enthusiasm for the upcoming project.

او شور و شوق برای پروژه آینده را برانگیخت.

as the storm approached, the rain drummed on the roof.

همانطور که طوفان نزدیک می‌شد، باران روی سقف می‌کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید