dubiously

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با شک یا مظنونیت

جملات نمونه

She looked at him dubiously, unsure of his intentions.

او با تردید به او نگاه کرد، مطمئن نبود که قصدش چیست.

The dubiously sourced information raised concerns among the team.

اطلاعات مشکوک‌المنشاء نگرانی‌ها را در بین تیم ایجاد کرد.

He made a dubiously ethical decision that led to consequences.

او تصمیمی با ملاحظات اخلاقی مشکوک گرفت که منجر به عواقب شد.

The company's financial report was dubiously accurate.

گزارش مالی شرکت به طرز مشکوکی دقیق بود.

The dubiously talented singer still managed to impress the audience.

خواننده با استعداد مشکوک هنوز موفق شد مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد.

She accepted the offer dubiously, not fully trusting the terms.

او پیشنهاد را به طرز مشکوکی پذیرفت، به طور کامل به شرایط اعتماد نکرد.

The dubiously qualified candidate was not selected for the job.

نامزد واجد شرایط مشکوک برای این شغل انتخاب نشد.

The dubiously cheap price made him question the quality of the product.

قیمت ارزان مشکوک باعث شد او کیفیت محصول را زیر سوال ببرد.

The dubiously timed announcement raised suspicions among the investors.

اعلامیه به موقع مشکوک باعث ایجاد سوء ظن در بین سرمایه گذاران شد.

She dubiously eyed the new restaurant, unsure if it would meet her expectations.

او به طرز مشکوکی رستوران جدید را نگاه کرد، مطمئن نبود که آیا انتظارات او را برآورده می کند یا خیر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید