dustbin

[ایالات متحده]/'dʌs(t)bɪn/
[بریتانیا]/'dʌstbɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرف خانگی برای زباله یا پسماند
Word Forms
جمعdustbins

جملات نمونه

These old shoes can go in the dustbin now.

این کفش‌های قدیمی دیگر می‌توانند به سطل زباله بروند.

The pollution in this country makes it the dustbin of Europe.

آلودگی در این کشور باعث می‌شود آن را سطل زباله اروپا بدانند.

The dustbins clashed as people emptied rubbish.

سطل‌های زباله با برخورد مردم که زباله خالی می‌کردند، برخورد کردند.

The politicians who lost the elections will be consigned to the dustbin of history.

سیاستمدتانی که در انتخابات شکست خوردند به سطل زباله تاریخ سپرده خواهند شد.

The tendency of many economists to sweep noneconomic factors into the dustbin of ceteris paribus is indeed regrettable.

تمایل بسیاری از اقتصاددانان به کنار گذاشتن عوامل غیر اقتصادی در سطل زباله شرط سیتریس پارابوس، در واقع ناامید کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید