elaborated

[ایالات متحده]/ɪˈlæbəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈlæbəreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی کامل elaborate; پیچیده شدن; به‌طور دقیق توسعه یافتن; به‌طور دقیق توضیح دادن

عبارات و ترکیب‌ها

elaborated plan

برنامه تفصیلی

elaborated explanation

توضیح تفصیلی

elaborated design

طراحی تفصیلی

elaborated proposal

پیشنهاد تفصیلی

elaborated theory

نظریه تفصیلی

elaborated concept

مفهوم تفصیلی

elaborated strategy

استراتژی تفصیلی

elaborated argument

استدلال تفصیلی

elaborated outline

خلاصه تفصیلی

elaborated framework

چارچوب تفصیلی

جملات نمونه

the teacher elaborated on the topic during the lecture.

معلم درباره موضوع در طول سخنرانی توضیح داد.

she elaborated her ideas in the meeting.

او ایده‌های خود را در جلسه شرح داد.

the report elaborated the findings of the research.

گزارش یافته‌های تحقیق را شرح داد.

he elaborated on the importance of teamwork.

او درباره اهمیت کار گروهی توضیح داد.

the author elaborated the characters in the story.

نویسنده شخصیت‌ها را در داستان شرح داد.

during the presentation, she elaborated on the project goals.

در طول ارائه، او درباره اهداف پروژه توضیح داد.

the scientist elaborated on the experiment's methodology.

دانشمند روش‌شناسی آزمایش را شرح داد.

he elaborated his argument with several examples.

او استدلال خود را با چندین مثال شرح داد.

the guide elaborated on the historical significance of the site.

راهنما درباره اهمیت تاریخی مکان توضیح داد.

she elaborated her plans for the upcoming event.

او برنامه‌های خود را برای رویداد آینده شرح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید