elusiveness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت دشواری در درک یا فهمیدن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sense of elusiveness

حس فریبندگی

جملات نمونه

The elusiveness of the suspect made it difficult for the police to track him down.

فریبکار بودن مظنون باعث شد ردیابی او برای پلیس دشوار باشد.

The elusiveness of the concept made it hard for the students to grasp.

غیرقابل درک بودن مفهوم باعث شد درک آن برای دانش آموزان دشوار باشد.

Her elusiveness in conversations always left people guessing about her true feelings.

غیرقابل لمس بودن او در گفتگوها همیشه باعث می‌شد مردم در مورد احساسات واقعی او حدس بزنند.

The elusiveness of success often requires perseverance and hard work.

غیرقابل دسترس بودن موفقیت اغلب مستلزم پشتکار و تلاش زیاد است.

The elusiveness of happiness can sometimes be attributed to constantly changing circumstances.

غیرقابل دسترس بودن خوشبختی گاهی اوقات می تواند به شرایط متغیر نسبت داده شود.

The elusiveness of the answer frustrated the researchers who were seeking clarity.

غیرقابل دسترس بودن پاسخ محققانی را که به دنبال وضوح بودند، ناامید کرد.

The elusiveness of the butterfly made it a challenge for the photographer to capture it on film.

غیرقابل دسترس بودن پروانه باعث شد گرفتن آن در فیلم برای عکاس چالش برانگیز باشد.

The elusiveness of fame often leads celebrities to seek privacy and solitude.

غیرقابل دسترس بودن شهرت اغلب باعث می شود سلبریتی ها به دنبال حریم خصوصی و تنهایی باشند.

The elusiveness of love can make relationships both exciting and unpredictable.

غیرقابل دسترس بودن عشق می تواند روابط را هم هیجان انگیز و هم غیرقابل پیش بینی کند.

The elusiveness of the solution required a different approach to problem-solving.

غیرقابل دسترس بودن راه حل نیاز به یک رویکرد متفاوت برای حل مسئله داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید