embroided

[ایالات متحده]//ɪmˈbrɔɪ.dɪd//
[بریتانیا]//ɪmˈbrɔɪ.dɪrd//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حالت گذشته و حالت گذشته شدگی از embroider؛ با دکمه‌های دکمه‌ای زیبایی شده.
adj. با الگوهای پیچیده زیبایی شده.

عبارات و ترکیب‌ها

embroided dress

پارچه دوخته دست

embroided cloth

پارچه دوخته دست

hand embroided

دوخته دست

richly embroided

دوخته دست و زیبای

embroided fabric

پارچه دوخته دست

embroided border

حاشیه دوخته دست

embroided pattern

الگوی دوخته دست

embroided garment

لباس دوخته دست

embroided details

جزئیات دوخته دست

embroided work

کار دوخته دست

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید