emceeing

[ایالات متحده]/ɛmˈsiːɪŋ/
[بریتانیا]/ɛmˈsiːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل میزبانی یا ارائه یک رویداد

عبارات و ترکیب‌ها

emceeing events

اجرای مجری در رویدادها

emceeing shows

اجرای مجری در نمایش‌ها

emceeing parties

اجرای مجری در مهمانی‌ها

emceeing weddings

اجرای مجری در عروسی‌ها

emceeing contests

اجرای مجری در مسابقات

emceeing ceremonies

اجرای مجری در مراسم

emceeing festivals

اجرای مجری در جشنواره‌ها

emceeing galas

اجرای مجری در گردهمایی‌ها

emceeing events live

اجرای مجری در رویدادها به صورت زنده

emceeing the crowd

اجرای مجری برای جمعیت

جملات نمونه

she is emceeing the charity event this weekend.

او در حال اجرای مجری‌گری رویداد خیریه این آخر هفته است.

the school talent show needs someone experienced in emceeing.

نمایش استعداد مدرسه به کسی نیاز دارد که تجربه اجرای مجری‌گری داشته باشد.

he has a natural talent for emceeing parties.

او استعداد طبیعی برای اجرای مجری‌گری در مهمانی‌ها دارد.

emceeing requires good communication skills.

اجرای مجری‌گری به مهارت‌های ارتباطی خوب نیاز دارد.

she enjoys emceeing events for her friends.

او از اجرای مجری‌گری رویدادها برای دوستانش لذت می‌برد.

emceeing a wedding can be both fun and challenging.

اجرای مجری‌گری در یک عروسی می‌تواند هم سرگرم‌کننده و هم چالش‌برانگیز باشد.

he practiced emceeing to improve his public speaking.

او برای بهبود مهارت‌های سخنرانی خود، اجرای مجری‌گری را تمرین کرد.

they hired a professional for emceeing the conference.

آنها برای اجرای مجری‌گری کنفرانس، یک متخصص استخدام کردند.

emceeing requires quick thinking and adaptability.

اجرای مجری‌گری به تفکر سریع و توانایی انطباق نیاز دارد.

she was nervous about emceeing her first event.

او در مورد اجرای مجری‌گری در اولین رویداد خود عصبی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید