encountering

[ایالات متحده]/ɪnˈkaʊntərɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈkaʊntərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ناگهانی برخورد کردن یا ملاقات کردن؛ تجربه کردن یا مواجه شدن با چیزی؛ با (افراد، نیروها) برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

encountering challenges

برخورد با چالش‌ها

encountering difficulties

برخورد با دشواری‌ها

encountering problems

برخورد با مشکلات

encountering obstacles

برخورد با موانع

encountering risks

برخورد با خطرات

encountering issues

برخورد با مسائل

encountering situations

برخورد با موقعیت‌ها

encountering opportunities

برخورد با فرصت‌ها

encountering strangers

برخورد با افراد غریبه

جملات نمونه

encountering challenges can lead to personal growth.

برخورد با چالش ها می تواند منجر به رشد شخصی شود.

while encountering new cultures, one learns valuable lessons.

در حالی که با فرهنگ های جدید آشنا می شوید، درس های ارزشمندی می آموزید.

encountering difficulties is a part of life.

برخورد با سختی ها بخشی از زندگی است.

she enjoys encountering different perspectives during discussions.

او از شنیدن دیدگاه های مختلف در طول بحث ها لذت می برد.

encountering unexpected situations requires adaptability.

برخورد با موقعیت های غیرمنتظره نیاز به سازگاری دارد.

he was excited about encountering wildlife on his trip.

او از دیدن حیات وحش در سفر خود هیجان زده بود.

encountering obstacles can test your determination.

برخورد با موانع می تواند عزم شما را به چالش بکشد.

they are encountering new technologies every day.

آنها هر روز با فناوری های جدید آشنا می شوند.

encountering failure is often a stepping stone to success.

برخورد با شکست اغلب یک گام به سوی موفقیت است.

encountering friendly people makes travel more enjoyable.

آشنایی با افراد مهربان سفر را لذت بخش تر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید