enigmatic

[ایالات متحده]/ˌenɪg'mætɪk/
[بریتانیا]/'ɛnɪg'mætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

Adj. دشوار برای درک، مرموز
Adv. به طرز گیج کننده یا مرموز

جملات نمونه

he took the money with an enigmatic smile.

او پول را با لبخندی مرموز برداشت.

His reply was highly enigmatic.

پاسخ او بسیار مرموز بود.

to the enigmatic question we answered ‘Pass’.

در پاسخ به سوال مرموز، ما پاسخ دادیم 'Pass'.

I didn't grasp the meaning of that enigmatic comment until much later.

تا مدتی بعد متوجه معنای آن اظهار نظر مرموز نشدم.

a professor's enigmatic grading system.See Synonyms at ambiguous

سیستم نمره دهی رمزآلود یک استاد. برای یافتن مترادف ها به مبهم مراجعه کنید

In this enigmatic, surreal, wonderfully entertaining tale, three mysterious figures set out from Willowdale, traveling by handcar.

در این داستان مرموز، سورئال، به‌طرز شگفت‌انگیزی سرگرم‌کننده، سه شخصیت مرموز از ویلو‌دییل شروع به حرکت کردند و با قطار دستی سفر کردند.

Blue Stone's sound resonates with ambrosial melodies, opulent piano interludes and seductive siren vocals;interweaving a tapestry of enigmatic story-telling.The music transcends from the speakers;

صدای Blue Stone با ملودی‌های Ambrosial، قطعات پیانو مجلل و صدای جذاب Siren همخوانی دارد؛ بافت‌بافی از داستان‌گویی مرموز را در هم می‌آمیزد. موسیقی از بلندگوها عبور می‌کند;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید