entrusted

[ایالات متحده]/ɪnˈtrʌstɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtrʌstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته‌ی مشارکتی entrust

عبارات و ترکیب‌ها

entrusted task

وظیفه محول شده

entrusted authority

اختیار محول شده

entrusted responsibility

مسئولیت محول شده

entrusted agent

نماینده محول شده

entrusted funds

بودجه محول شده

entrusted project

پروژه محول شده

entrusted position

موقعیت محول شده

entrusted mission

ماموریت محول شده

entrusted duties

وظایف محول شده

entrusted role

نقش محول شده

جملات نمونه

the project was entrusted to a highly skilled team.

پروژه به یک تیم بسیار ماهر بسپارده شد.

she was entrusted with the responsibility of managing the budget.

مدیریت بودجه به او محول شد.

the ceo entrusted her assistant to handle the negotiations.

مدیرعامل دستیار خود را برای رسیدگی به مذاکرات مسئول کرد.

he felt honored to be entrusted with such an important task.

او مفتخر بود که چنین وظیفه مهمی به او محول شده باشد.

the committee entrusted him to lead the research project.

کمیته او را مسئول هدایت پروژه تحقیقاتی کرد.

they entrusted their savings to a reliable financial advisor.

آنها پس انداز خود را به یک مشاور مالی قابل اعتماد سپردند.

our team was entrusted with the development of the new software.

تیم ما مسئول توسعه نرم افزار جدید بود.

she was entrusted with the care of the elderly residents.

او مسئول مراقبت از سالمندان بود.

the task was entrusted to the most experienced member of the group.

این وظیفه به باتجربه‌ترین عضو گروه محول شد.

he has been entrusted with confidential information.

او مسئول اطلاعات محرمانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید