epicenter

[ایالات متحده]/ˈepɪˌsɛntə/
[بریتانیا]/ˈɛpɪˌsɛntər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای بر روی سطح زمین که به‌طور مستقیم بالای کانون زلزله قرار دارد؛ نقطه مرکزی چیزی، معمولاً یک رویداد یا فعالیت مهم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

epicenter of change

مرکز تغییر

epicenter of activity

مرکز فعالیت

epicenter of innovation

مرکز نوآوری

epicenter of conflict

مرکز درگیری

epicenter of attention

مرکز توجه

epicenter of influence

مرکز تأثیر

epicenter of disaster

مرکز فاجعه

epicenter of culture

مرکز فرهنگ

epicenter of research

مرکز تحقیقات

epicenter of development

مرکز توسعه

جملات نمونه

the epicenter of the earthquake was located near the city.

مرکز وقوع زمین‌لرزه نزدیک شهر قرار داشت.

scientists study the epicenter to understand the quake's impact.

دانشمندان مرکز وقوع را برای درک تأثیر زمین‌لرزه مطالعه می‌کنند.

the epicenter of the storm caused significant damage.

مرکز وقوع طوفان خسارت قابل توجهی وارد کرد.

emergency services were dispatched to the epicenter of the disaster.

خدمات اورژانس به مرکز فاجعه اعزام شدند.

the epicenter of innovation is often found in major cities.

مرکز نوآوری اغلب در شهرهای بزرگ یافت می‌شود.

residents near the epicenter felt the strongest tremors.

ساکنان نزدیک مرکز وقوع قوی‌ترین لرزه‌ها را احساس کردند.

after the quake, scientists mapped the epicenter's location.

پس از زمین‌لرزه، دانشمندان موقعیت مرکز وقوع را ترسیم کردند.

the epicenter of the controversy was a public policy decision.

مرکز جنجال یک تصمیم سیاستی بود.

they set up a relief center at the epicenter of the affected area.

آنها یک مرکز امداد در مرکز منطقه آسیب‌دیده راه‌اندازی کردند.

the epicenter of the debate revolved around climate change.

مرکز بحث حول تغییرات آب و هوایی می‌چرخید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید