escargot

[ایالات متحده]/ɛs.kɑː.ɡəʊ/
[بریتانیا]/ɛs.kɑrˈɡoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حلزون خوراکی
Word Forms
جمعescargots

عبارات و ترکیب‌ها

escargot dish

غذای حلزون

escargot appetizer

پیش غذای حلزون

escargot recipe

دستور پخت حلزون

escargot sauce

سس حلزون

escargot platter

سینی حلزون

escargot lovers

عاشقان حلزون

escargot restaurant

رستوران حلزون

escargot tasting

چشیدن حلزون

escargot dishware

ظروف حلزون

escargot cuisine

آشپزی حلزون

جملات نمونه

i love to eat escargot as a delicacy.

من عاشق خوردن حلزون اسکارگو به عنوان یک غذای خاص هستم.

escargot is often served with garlic butter.

اسکارگو اغلب با کره سیر سرو می شود.

many french restaurants offer escargot on their menu.

بسیاری از رستوران های فرانسوی اسکارگو را در منوی خود ارائه می دهند.

eating escargot can be a unique experience.

خوردن اسکارگو می تواند یک تجربه منحصر به فرد باشد.

to prepare escargot, you need to clean them thoroughly.

برای تهیه اسکارگو، باید آنها را به طور کامل تمیز کنید.

escargot is a popular dish in french cuisine.

اسکارگو یک غذای محبوب در آشپزی فرانسوی است.

some people find escargot to be an acquired taste.

برخی افراد اسکارگو را یک سلیقه اکتسابی می دانند.

pairing wine with escargot can enhance the meal.

همراهی شراب با اسکارگو می تواند وعده غذایی را بهبود بخشد.

in france, escargot is often enjoyed as an appetizer.

در فرانسه، اسکارگو اغلب به عنوان پیش غذا لذت می برد.

learning how to cook escargot can impress your guests.

یادگیری نحوه پخت اسکارگو می تواند مهمانان شما را تحت تاثیر قرار دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید