ethnology

[ایالات متحده]/eθ'nɒlədʒɪ/
[بریتانیا]/ɛθˈnɑlədʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قوم شناسی
Word Forms

جملات نمونه

She studied ethnology in college.

او قوم‌شناسی را در دانشگاه مطالعه کرد.

Ethnology is the study of different cultures and societies.

قوم‌شناسی مطالعه فرهنگ‌ها و جوامع مختلف است.

The ethnology department at the university offers various courses.

بخش قوم‌شناسی در دانشگاه دوره‌های مختلفی ارائه می‌دهد.

He conducted fieldwork for his ethnology research.

او برای تحقیقات قوم‌شناسی خود، کار میدانی انجام داد.

Ethnology helps us understand the diversity of human societies.

قوم‌شناسی به ما کمک می‌کند تا از تنوع جوامع بشری درک کنیم.

The ethnology museum displays artifacts from different cultures.

موزه قوم‌شناسی مصنوعاتی از فرهنگ‌های مختلف را به نمایش می‌گذارد.

She wrote her thesis on ethnology and folklore.

او پایان‌نامه خود را در مورد قوم‌شناسی و فولکلور نوشت.

Ethnology involves studying customs, traditions, and beliefs of different groups.

قوم‌شناسی شامل مطالعه آداب و رسوم، سنت‌ها و باورهای گروه‌های مختلف است.

The ethnology conference brought together researchers from around the world.

کنفرانس قوم‌شناسی محققان را از سراسر جهان گرد هم آورد.

Ethnology plays a crucial role in preserving cultural heritage.

قوم‌شناسی نقش مهمی در حفظ میراث فرهنگی ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید