exhibitionism

[ایالات متحده]/eksɪ'bɪʃ(ə)nɪz(ə)m/
[بریتانیا]/ˌɛksɪ'bɪʃənɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل رفتار به گونه‌ای که هدف آن جلب توجه یا تحسین باشد؛ تمایل به نمایش خود به طور خودنما.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sexual exhibitionism

عریان‌نمایی جنسی

جملات نمونه

She was embarrassed by his exhibitionism at the party.

او از نمایش‌گرایی او در مهمانی شرمسار بود.

Who responded by international flashers exhibitionism public copyright law, i have.

چه کسی با قوانین بین‌المللی نمایش عمومی حق نسخه‌برداری پاسخ داد، من.

Faced with such unabashed exhibitionism, one is tempted to scream, “Is nothing sacred?”

در مواجهه با چنین خودنمایی آشکار، وسوسه می شوید فریاد بزنید: "آیا هیچ چیز مقدس نیست؟"

Some people confuse exhibitionism with confidence.

برخی افراد خودنمایی را با اعتماد به نفس اشتباه می گیرند.

Exhibitionism is often considered a form of self-expression.

خودنمایی اغلب به عنوان یک شکل از بیان خود در نظر گرفته می شود.

Exhibitionism can be a symptom of certain psychological disorders.

خودنمایی می تواند نشانه ای از برخی اختلالات روانشناختی باشد.

The singer's performance was criticized for its exhibitionism.

اجای اجرای خواننده به دلیل خودنمایی مورد انتقاد قرار گرفت.

The museum's exhibitionism drew in a large crowd of visitors.

خودنمایی موزه باعث جذب تعداد زیادی بازدیدکننده شد.

Exhibitionism in the workplace can be disruptive to productivity.

خودنمایی در محل کار می تواند بهره وری را مختل کند.

The actor's exhibitionism on stage was met with mixed reviews.

خودنمایی بازیگر روی صحنه با استقبالی متفاوت روبرو شد.

Exhibitionism is often associated with seeking attention or validation.

خودنمایی اغلب با تلاش برای جلب توجه یا تایید همراه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید