extrinsical

[ایالات متحده]/ɛkˈstrɪnzɪkəl/
[بریتانیا]/ɛkˈstrɪnzɪkəl/

ترجمه

adj. غیر ذاتی یا ضروری

عبارات و ترکیب‌ها

extrinsical factors

عوامل بیرونی

extrinsical motivation

انگیزه بیرونی

extrinsical rewards

جوایز بیرونی

extrinsical influences

تاثیرات بیرونی

extrinsical values

ارزش‌های بیرونی

extrinsical considerations

ملاحظات بیرونی

extrinsical qualities

ویژگی‌های بیرونی

extrinsical traits

ویژگی‌های بیرونی

extrinsical elements

عناصر بیرونی

extrinsical aspects

جنبه‌های بیرونی

جملات نمونه

his motivation seemed extrinsical rather than intrinsic.

انگیزه او بیشتر بیرونی و نه درونی به نظر می رسید.

they focused on extrinsical rewards to encourage performance.

آنها بر پاداش های بیرونی برای تشویق عملکرد تمرکز کردند.

many factors can influence extrinsical behavior in children.

عوامل زیادی می توانند بر رفتار بیرونی کودکان تأثیر بگذارند.

the extrinsical elements of the project were well-received.

عناصر بیرونی پروژه به خوبی پذیرفته شدند.

she found extrinsical validation important for her self-esteem.

او تأیید بیرونی را برای عزت نفس خود مهم یافت.

extrinsical factors often overshadow intrinsic motivation.

عوامل بیرونی اغلب بر انگیزه درونی غلبه می کنند.

his success was attributed to both intrinsic and extrinsical factors.

موفقیت او به هر دو عامل درونی و بیرونی نسبت داده شد.

understanding extrinsical incentives can improve team dynamics.

درک مشوق های بیرونی می تواند باعث بهبود پویایی گروه شود.

she was motivated by extrinsical rewards like trophies and prizes.

او به دلیل پاداش های بیرونی مانند جام و جوایز انگیزه داشت.

extrinsical influences can shape a person's career choices.

تأثیرات بیرونی می توانند انتخاب های شغلی یک فرد را شکل دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید