famished

[ایالات متحده]/ˈfæmɪʃt/
[بریتانیا]/'fæmɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار گرسنه

v. گرسنه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

famished look

ظاهر گرسنه

جملات نمونه

they had famished the city into surrender.

آنها شهر را به ناچار تسلیم کردند.

be famished for food

برای غذا گرسنه بودن

be famished to death

تا سرحد مرگ گرسنه بودن

The child looked half famished.

کودک به نظر گرسنه می‌رسید.

I am famished after skipping breakfast.

بعد از حذف صبحانه، من گرسنه ام.

She felt famished after the long hike.

بعد از پیاده‌روی طولانی، او احساس گرسنگی کرد.

The travelers were famished after a day of exploring.

بعد از یک روز گشت و گذار، مسافران گرسنه بودند.

The smell of food made him even more famished.

بوی غذا او را بیشتر گرسنه کرد.

He devoured the meal in minutes, he was so famished.

او در عرض چند دقیقه غذا را خورد، او آنقدر گرسنه بود.

The famished children eagerly awaited dinner.

کودکان گرسنه با اشتیاق منتظر شام بودند.

After the intense workout, they were famished and ready to eat.

بعد از تمرین شدید، آنها گرسنه بودند و آماده غذا خوردن بودند.

The famished dog devoured its food in seconds.

سگ گرسنه غذا را در عرض چند ثانیه خورد.

She felt famished, so she grabbed a snack to hold her over.

او احساس گرسنگی کرد، بنابراین یک میان وعده گرفت تا کمی تحمل کند.

The famished cat meowed loudly for its dinner.

گربه گرسنه با صدای بلند برای شام خود میاند.

نمونه‌های واقعی

Come, come, come. You must be famished.

بیا، بیا، بیا. شما باید گرسنه باشید.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

So I'm famished. I could eat an elephant.

من خیلی گرسنه‌ام. می‌توانم یک فیل بخورم.

منبع: Leila and Sabrah's idioms English class

Mmm, looks good! I'm positively famished.

اممم، خوب به نظر می‌رسد! من واقعاً گرسنه ام.

منبع: EnglishPod 51-90

Okay. Well, I'm famished. Anybody up for a bite?

باشه. خب، من گرسنه ام. کسی برای یک لقمه آمادست؟

منبع: English little tyrant

Moving in like a pack of famished piranhas, this frugal breed will spare no morsel.

با حرکت مانند یک گروه از ماهی‌های پیرانا گرسنه، این نژاد مقرون به صرفه هیچ لقمه‌ای را دریغ نمی‌کند.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

Like many nagging offspring, he is both famished and a fussy eater.

مانند بسیاری از فرزندان آزاردهنده، او هم گرسنه است و هم یک غذاخوان سخت‌گیر.

منبع: The Economist (Summary)

Be seated, he told me, and eat like the famished man you must be.

بنشینید، به من گفت و مانند مرد گرسنه‌ای که باید باشید، بخورید.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

The wild wave of famished beasts rolled back before them, and Buck shook himself free.

موج وحشی حیوانات گرسنه در برابر آنها عقب نشینی کرد و باک خودش را آزاد کرد.

منبع: The Call of the Wild

If you're feeling peckish or famished, what's the easiest way to satisfy your hunger?

اگر احساس گرسنگی یا گرسنگی شدید دارید، آسان‌ترین راه برای رفع گرسنگی شما چیست؟

منبع: Selected English short passages

As I said before you could use I'm famished.

همانطور که قبلاً گفتم، می‌توانید از عبارت «من گرسنه ام» استفاده کنید.

منبع: Leila and Sabrah's idioms English class

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید