faunist

[ایالات متحده]/ˈfɔːnɪst/
[بریتانیا]/ˈfɑːnɪst/

ترجمه

n. پژوهشگر حیات وحش جانوری

عبارات و ترکیب‌ها

faunist survey

بررسی جانورشناسانه

faunist study

مطالعه جانورشناسانه

faunist diversity

تنوع جانورشناسانه

faunist analysis

تجزیه و تحلیل جانورشناسانه

faunist classification

طبقه بندی جانورشناسانه

faunist assessment

ارزیابی جانورشناسانه

faunist report

گزارش جانورشناسانه

faunist inventory

موجودی‌نامه جانورشناسانه

faunist research

تحقیقات جانورشناسانه

faunist conservation

حفظ جانورشناسی

جملات نمونه

the faunist conducted a survey of the local wildlife.

محقق حیات‌وحش یک بررسی از حیات وحش محلی انجام داد.

as a faunist, she specialized in the study of insects.

به عنوان یک محقق حیات‌وحش، او در مطالعه حشرات تخصص داشت.

the faunist discovered several new species in the rainforest.

محقق حیات‌وحش چندین گونه جدید را در جنگل بارانی کشف کرد.

his work as a faunist contributed to biodiversity conservation.

کار او به عنوان یک محقق حیات‌وحش به حفظ تنوع زیستی کمک کرد.

the faunist collaborated with ecologists on the project.

محقق حیات‌وحش با متخصصان محیط‌زیست در این پروژه همکاری کرد.

she presented her findings as a faunist at the conference.

او یافته‌های خود را به عنوان یک محقق حیات‌وحش در کنفرانس ارائه داد.

the faunist's research focused on habitat loss and its effects.

تحقیقات محقق حیات‌وحش بر روی از دست دادن زیستگاه و اثرات آن متمرکز بود.

many young students aspire to become faunists in the future.

بسیاری از دانش آموزان جوان امیدوارند در آینده به محقق حیات‌وحش تبدیل شوند.

the faunist published a paper on the importance of wetlands.

محقق حیات‌وحش مقاله‌ای در مورد اهمیت تالاب‌ها منتشر کرد.

he was recognized as a leading faunist in his field.

او به عنوان یک محقق حیات‌وحش پیشرو در زمینه خود شناخته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید