fermentor

[ایالات متحده]/fəˈmɜːntə/
[بریتانیا]/fərˈmɜːntər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ظرف یا وسیله‌ای که برای تخمیر استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

batch fermentor

واکنشگر دسته‌ای

continuous fermentor

واکنشگر پیوسته

stirred fermentor

واکنشگر هم‌جنبشی

stainless fermentor

واکنشگر ضد زنگ

fermentor design

طراحی واکنشگر

fermentor operation

نحوه عملکرد واکنشگر

fermentor system

سیستم واکنشگر

fermentor control

کنترل واکنشگر

fermentor vessel

ظرف واکنشگر

fermentor maintenance

نگهداری واکنشگر

جملات نمونه

the fermentor is essential for the fermentation process.

همزن برای فرآیند تخمیر ضروری است.

we need to clean the fermentor before starting a new batch.

ما باید همزن را قبل از شروع یک دسته جدید تمیز کنیم.

the size of the fermentor affects the yield of the product.

اندازه همزن بر بازده محصول تأثیر می گذارد.

temperature control in the fermentor is crucial for quality.

کنترل دما در همزن برای کیفیت بسیار مهم است.

after fermentation, we transfer the liquid from the fermentor.

پس از تخمیر، مایع را از همزن منتقل می کنیم.

the fermentor must be sterilized to prevent contamination.

همزن باید برای جلوگیری از آلودگی، عقیم شود.

different types of fermentors are used for various products.

انواع مختلف همزن برای محصولات مختلف استفاده می شود.

the fermentor operates under anaerobic conditions.

همزن تحت شرایط بی هوازی کار می کند.

monitoring the ph level in the fermentor is important.

نظارت بر سطح pH در همزن مهم است.

we are upgrading our fermentor to improve efficiency.

ما در حال ارتقاء همزن خود برای بهبود کارایی هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید