fibs

[ایالات متحده]/fɪbz/
[بریتانیا]/fɪbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دروغ‌های کوچک؛ نادرستی‌های بی‌اهمیت؛ دروغ‌گوی عادت‌کرده
v. دروغ‌های کوچک گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

little fibs

چیزهای کوچک

white fibs

چیزهای سفید

tall fibs

چیزهای بلند

fib stories

داستان‌های دروغ

fib facts

حقایق دروغ

fibbing kids

کودکانی که دروغ می‌گویند

fibbing adults

بزرگسالانی که دروغ می‌گویند

fib to

دروغ گفتن به

tell fibs

دروغ گفتن

جملات نمونه

he always tells little fibs to avoid hurting people's feelings.

او همیشه دروغ‌های کوچکی می‌گوید تا از ناراحت کردن احساسات مردم اجتناب کند.

children sometimes tell fibs to get out of trouble.

کودکان گاهی اوقات دروغ می‌گویند تا از دردسر خلاص شوند.

she fibs about her age to seem younger.

او در مورد سن خود دروغ می‌گوید تا جوان‌تر به نظر برسد.

it’s not good to tell fibs, even if they seem harmless.

گفتن دروغ خوب نیست، حتی اگر بی‌ضرر به نظر برسند.

he got caught telling fibs about his job experience.

او در حال گفتن دروغ در مورد تجربه کاری خود دستگیر شد.

sometimes, fibs can lead to bigger lies.

گاهی اوقات، دروغ‌ها می‌توانند منجر به دروغ‌های بزرگتر شوند.

she told a fib about where she had been last night.

او در مورد اینکه شب گذشته کجا بوده دروغ گفت.

admitting to fibs can help rebuild trust.

اعتراف به دروغ‌ها می‌تواند به بازسازی اعتماد کمک کند.

he fibbed about his grades to impress his friends.

او در مورد نمرات خود دروغ گفت تا دوستانش را تحت تأثیر قرار دهد.

everyone knows he has a habit of telling fibs.

همه می‌دانند که او عادت به گفتن دروغ دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید