little fibs
چیزهای کوچک
white fibs
چیزهای سفید
tall fibs
چیزهای بلند
fib stories
داستانهای دروغ
fib facts
حقایق دروغ
fibbing kids
کودکانی که دروغ میگویند
fibbing adults
بزرگسالانی که دروغ میگویند
fib to
دروغ گفتن به
tell fibs
دروغ گفتن
he always tells little fibs to avoid hurting people's feelings.
او همیشه دروغهای کوچکی میگوید تا از ناراحت کردن احساسات مردم اجتناب کند.
children sometimes tell fibs to get out of trouble.
کودکان گاهی اوقات دروغ میگویند تا از دردسر خلاص شوند.
she fibs about her age to seem younger.
او در مورد سن خود دروغ میگوید تا جوانتر به نظر برسد.
it’s not good to tell fibs, even if they seem harmless.
گفتن دروغ خوب نیست، حتی اگر بیضرر به نظر برسند.
he got caught telling fibs about his job experience.
او در حال گفتن دروغ در مورد تجربه کاری خود دستگیر شد.
sometimes, fibs can lead to bigger lies.
گاهی اوقات، دروغها میتوانند منجر به دروغهای بزرگتر شوند.
she told a fib about where she had been last night.
او در مورد اینکه شب گذشته کجا بوده دروغ گفت.
admitting to fibs can help rebuild trust.
اعتراف به دروغها میتواند به بازسازی اعتماد کمک کند.
he fibbed about his grades to impress his friends.
او در مورد نمرات خود دروغ گفت تا دوستانش را تحت تأثیر قرار دهد.
everyone knows he has a habit of telling fibs.
همه میدانند که او عادت به گفتن دروغ دارد.
little fibs
چیزهای کوچک
white fibs
چیزهای سفید
tall fibs
چیزهای بلند
fib stories
داستانهای دروغ
fib facts
حقایق دروغ
fibbing kids
کودکانی که دروغ میگویند
fibbing adults
بزرگسالانی که دروغ میگویند
fib to
دروغ گفتن به
tell fibs
دروغ گفتن
he always tells little fibs to avoid hurting people's feelings.
او همیشه دروغهای کوچکی میگوید تا از ناراحت کردن احساسات مردم اجتناب کند.
children sometimes tell fibs to get out of trouble.
کودکان گاهی اوقات دروغ میگویند تا از دردسر خلاص شوند.
she fibs about her age to seem younger.
او در مورد سن خود دروغ میگوید تا جوانتر به نظر برسد.
it’s not good to tell fibs, even if they seem harmless.
گفتن دروغ خوب نیست، حتی اگر بیضرر به نظر برسند.
he got caught telling fibs about his job experience.
او در حال گفتن دروغ در مورد تجربه کاری خود دستگیر شد.
sometimes, fibs can lead to bigger lies.
گاهی اوقات، دروغها میتوانند منجر به دروغهای بزرگتر شوند.
she told a fib about where she had been last night.
او در مورد اینکه شب گذشته کجا بوده دروغ گفت.
admitting to fibs can help rebuild trust.
اعتراف به دروغها میتواند به بازسازی اعتماد کمک کند.
he fibbed about his grades to impress his friends.
او در مورد نمرات خود دروغ گفت تا دوستانش را تحت تأثیر قرار دهد.
everyone knows he has a habit of telling fibs.
همه میدانند که او عادت به گفتن دروغ دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید