fisheries

[ایالات متحده]/ˈfɪʃəriz/
[بریتانیا]/ˈfɪʃəriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکان‌هایی که ماهی گرفته می‌شود یا پرورش داده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

fisheries management

مدیریت شیلات

fisheries policy

سیاست‌گذاری شیلاتی

fisheries conservation

حفاظت از شیلات

fisheries resources

منابع شیلاتی

fisheries development

توسعه شیلات

fisheries research

تحقیقات شیلاتی

fisheries sector

بخش شیلات

fisheries industry

صنعت شیلات

fisheries sustainability

پایداری شیلات

fisheries monitoring

نظارت بر شیلات

جملات نمونه

fisheries play a crucial role in the economy.

صید و شیلات نقش مهمی در اقتصاد ایفا می‌کنند.

many communities depend on fisheries for their livelihoods.

بسیاری از جوامع برای کسب درآمد خود به صید و شیلات متکی هستند.

sustainable fisheries are essential for environmental health.

صید و شیلات پایدار برای سلامت محیط زیست ضروری هستند.

fisheries management is important to prevent overfishing.

مدیریت صید و شیلات برای جلوگیری از صید بیش از حد مهم است.

technological advancements have improved fisheries productivity.

پیشرفت‌های فناوری باعث بهبود بهره‌وری صید و شیلات شده است.

fisheries contribute significantly to food security.

صید و شیلات به طور قابل توجهی به امنیت غذایی کمک می‌کنند.

climate change poses a threat to global fisheries.

تغییرات آب و هوایی یک تهدید برای صید و شیلات جهانی است.

research in fisheries science helps improve fish populations.

تحقیقات در علم شیلات به بهبود جمعیت ماهی‌ها کمک می‌کند.

local fisheries often face challenges from pollution.

صید و شیلات محلی اغلب با چالش‌های ناشی از آلودگی مواجه هستند.

international cooperation is needed for sustainable fisheries.

برای صید و شیلات پایدار به همکاری بین‌المللی نیاز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید