fit

[ایالات متحده]/fɪt/
[بریتانیا]/fɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نصب کردن; مناسب کردن; اندازه مناسب بودن; مطابق بودن
vi. مناسب بودن; اندازه مناسب بودن
adj. مناسب; سالم; مناسب
n. اسپاسم; اندازه مناسب.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfits
صفت تفضیلیfitter
قسمت سوم فعلfitted
زمان گذشتهfitted
صفت عالیfittest
صفت یا فعل حال استمراریfitting
جمعfits

عبارات و ترکیب‌ها

fit the bill

براي انجام کار مناسب بودن

fit for purpose

مناسب هدف

fit in with

با ... همخوانی داشتن

fit into

در ... جا گرفتن

fit for something

مناسب برای چیزی

fit for

مناسب

keep fit

تناسب اندام را حفظ کردن

fit in

جای گرفتن

fit with

با ... همخوانی داشتن

fit on

روی ... جا گرفتن

a fit of

حمله ی

best fit

بهترین تناسب

interference fit

تناسب با تداخل

feel fit

احساس شادابی کردن

fit together

در هم قاب شوند

think fit

مناسب دانستن

get fit

تناسب اندام بدست آوردن

fit to kill

بسیار خوب

goodness of fit

کیفیت تناسب

fit out

تجهیز کردن

جملات نمونه

a fit of jealousy.

حسادت شدید

a fit of the dismals.

حالت افسردگی شدید

in a fit of temper.

در حالت عصبانیت

a fit of temper.

حاله عصبانیت

fit out a ship.

تجهیز یک کشتی

fit a handle on a door.

نصب دستگیره در

doesn't fit in with these people.

با این افراد همخونی ندارد.

not a fit time for flippancy.

زمانی مناسب برای شوخی نیست.

a place fit for habitation

مکانی مناسب برای سکونت

She is fit for the job.

او برای این کار مناسب است.

You are not fit to travel.

شما برای سفر مناسب نیستید.

a meal fit for a gourmet;

یک وعده غذایی مناسب یک سرآشپز حرفه ای;

not a fit time or place for an argument.

زمانی یا مکانی مناسب برای بحث وجود ندارد.

laughing fit to bust.

خنده ای که باعث منفجر شدن شود.

the meat is fit for human consumption.

گوشت برای مصرف انسان مناسب است.

a fit subject on which to correspond.

موضوعی مناسب برای مکاتبه.

the punishment should fit the crime.

مجازات باید متناسب با جرم باشد.

I got a fit of the giggles.

من دچار یک حمله خنده شدم.

feeling fit and healthy.

احساس آمادگی و سلامتی.

نمونه‌های واقعی

" Hermione, it fits of its own accord! "

هرمیون، به خودی خود جا می‌افتد!

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

And that's where the U.K. fits in.

و اینجاست که بریتانیای کبیر در آن قرار دارد.

منبع: NPR News December 2020 Compilation

" It keeps me fit, " she said.

" آن باعث می‌شود تناسب اندام خود را حفظ کنم،" او گفت.

منبع: VOA Special February 2022 Collection

Let us see how it fits in with the sequel.

بگذارید ببینیم چگونه با دنباله داستان همخوانی دارد.

منبع: The Sign of the Four

In fact, he threw a royal fit.

در واقع، او عصبانیت سلطنتی نشان داد.

منبع: Women Who Changed the World

14. The shirt was a good fit.

۱۴. آن پیراهن اندازه خوبی بود.

منبع: New TOEIC Listening Essential Memorization in 19 Days

We can say that the outfit fits like a second skin.

می‌توانیم بگوییم که آن لباس مثل پوست دوم می‌آید.

منبع: VOA Special March 2020 Collection

And how does ice fit into the story?

و یخ چگونه در داستان قرار می‌گیرد؟

منبع: 6 Minute English

And it's hard for me to fit.

و برای من سخت است که جا بگیرم.

منبع: Vox opinion

You alter yourself to fit Vera.

شما خودتان را تغییر می‌دهید تا با ورا جور شوید.

منبع: Wedding Battle Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید