fit the bill
براي انجام کار مناسب بودن
fit for purpose
مناسب هدف
fit in with
با ... همخوانی داشتن
fit into
در ... جا گرفتن
fit for something
مناسب برای چیزی
fit for
مناسب
keep fit
تناسب اندام را حفظ کردن
fit in
جای گرفتن
fit with
با ... همخوانی داشتن
fit on
روی ... جا گرفتن
a fit of
حمله ی
best fit
بهترین تناسب
interference fit
تناسب با تداخل
feel fit
احساس شادابی کردن
fit together
در هم قاب شوند
think fit
مناسب دانستن
get fit
تناسب اندام بدست آوردن
fit to kill
بسیار خوب
goodness of fit
کیفیت تناسب
fit out
تجهیز کردن
a fit of jealousy.
حسادت شدید
a fit of the dismals.
حالت افسردگی شدید
in a fit of temper.
در حالت عصبانیت
a fit of temper.
حاله عصبانیت
fit out a ship.
تجهیز یک کشتی
fit a handle on a door.
نصب دستگیره در
doesn't fit in with these people.
با این افراد همخونی ندارد.
not a fit time for flippancy.
زمانی مناسب برای شوخی نیست.
a place fit for habitation
مکانی مناسب برای سکونت
She is fit for the job.
او برای این کار مناسب است.
You are not fit to travel.
شما برای سفر مناسب نیستید.
a meal fit for a gourmet;
یک وعده غذایی مناسب یک سرآشپز حرفه ای;
not a fit time or place for an argument.
زمانی یا مکانی مناسب برای بحث وجود ندارد.
laughing fit to bust.
خنده ای که باعث منفجر شدن شود.
the meat is fit for human consumption.
گوشت برای مصرف انسان مناسب است.
a fit subject on which to correspond.
موضوعی مناسب برای مکاتبه.
the punishment should fit the crime.
مجازات باید متناسب با جرم باشد.
I got a fit of the giggles.
من دچار یک حمله خنده شدم.
feeling fit and healthy.
احساس آمادگی و سلامتی.
" Hermione, it fits of its own accord! "
هرمیون، به خودی خود جا میافتد!
منبع: 7. Harry Potter and the Deathly HallowsAnd that's where the U.K. fits in.
و اینجاست که بریتانیای کبیر در آن قرار دارد.
منبع: NPR News December 2020 Compilation" It keeps me fit, " she said.
" آن باعث میشود تناسب اندام خود را حفظ کنم،" او گفت.
منبع: VOA Special February 2022 CollectionLet us see how it fits in with the sequel.
بگذارید ببینیم چگونه با دنباله داستان همخوانی دارد.
منبع: The Sign of the FourIn fact, he threw a royal fit.
در واقع، او عصبانیت سلطنتی نشان داد.
منبع: Women Who Changed the World14. The shirt was a good fit.
۱۴. آن پیراهن اندازه خوبی بود.
منبع: New TOEIC Listening Essential Memorization in 19 DaysWe can say that the outfit fits like a second skin.
میتوانیم بگوییم که آن لباس مثل پوست دوم میآید.
منبع: VOA Special March 2020 CollectionAnd how does ice fit into the story?
و یخ چگونه در داستان قرار میگیرد؟
منبع: 6 Minute EnglishAnd it's hard for me to fit.
و برای من سخت است که جا بگیرم.
منبع: Vox opinionYou alter yourself to fit Vera.
شما خودتان را تغییر میدهید تا با ورا جور شوید.
منبع: Wedding Battle Selectionfit the bill
براي انجام کار مناسب بودن
fit for purpose
مناسب هدف
fit in with
با ... همخوانی داشتن
fit into
در ... جا گرفتن
fit for something
مناسب برای چیزی
fit for
مناسب
keep fit
تناسب اندام را حفظ کردن
fit in
جای گرفتن
fit with
با ... همخوانی داشتن
fit on
روی ... جا گرفتن
a fit of
حمله ی
best fit
بهترین تناسب
interference fit
تناسب با تداخل
feel fit
احساس شادابی کردن
fit together
در هم قاب شوند
think fit
مناسب دانستن
get fit
تناسب اندام بدست آوردن
fit to kill
بسیار خوب
goodness of fit
کیفیت تناسب
fit out
تجهیز کردن
a fit of jealousy.
حسادت شدید
a fit of the dismals.
حالت افسردگی شدید
in a fit of temper.
در حالت عصبانیت
a fit of temper.
حاله عصبانیت
fit out a ship.
تجهیز یک کشتی
fit a handle on a door.
نصب دستگیره در
doesn't fit in with these people.
با این افراد همخونی ندارد.
not a fit time for flippancy.
زمانی مناسب برای شوخی نیست.
a place fit for habitation
مکانی مناسب برای سکونت
She is fit for the job.
او برای این کار مناسب است.
You are not fit to travel.
شما برای سفر مناسب نیستید.
a meal fit for a gourmet;
یک وعده غذایی مناسب یک سرآشپز حرفه ای;
not a fit time or place for an argument.
زمانی یا مکانی مناسب برای بحث وجود ندارد.
laughing fit to bust.
خنده ای که باعث منفجر شدن شود.
the meat is fit for human consumption.
گوشت برای مصرف انسان مناسب است.
a fit subject on which to correspond.
موضوعی مناسب برای مکاتبه.
the punishment should fit the crime.
مجازات باید متناسب با جرم باشد.
I got a fit of the giggles.
من دچار یک حمله خنده شدم.
feeling fit and healthy.
احساس آمادگی و سلامتی.
" Hermione, it fits of its own accord! "
هرمیون، به خودی خود جا میافتد!
منبع: 7. Harry Potter and the Deathly HallowsAnd that's where the U.K. fits in.
و اینجاست که بریتانیای کبیر در آن قرار دارد.
منبع: NPR News December 2020 Compilation" It keeps me fit, " she said.
" آن باعث میشود تناسب اندام خود را حفظ کنم،" او گفت.
منبع: VOA Special February 2022 CollectionLet us see how it fits in with the sequel.
بگذارید ببینیم چگونه با دنباله داستان همخوانی دارد.
منبع: The Sign of the FourIn fact, he threw a royal fit.
در واقع، او عصبانیت سلطنتی نشان داد.
منبع: Women Who Changed the World14. The shirt was a good fit.
۱۴. آن پیراهن اندازه خوبی بود.
منبع: New TOEIC Listening Essential Memorization in 19 DaysWe can say that the outfit fits like a second skin.
میتوانیم بگوییم که آن لباس مثل پوست دوم میآید.
منبع: VOA Special March 2020 CollectionAnd how does ice fit into the story?
و یخ چگونه در داستان قرار میگیرد؟
منبع: 6 Minute EnglishAnd it's hard for me to fit.
و برای من سخت است که جا بگیرم.
منبع: Vox opinionYou alter yourself to fit Vera.
شما خودتان را تغییر میدهید تا با ورا جور شوید.
منبع: Wedding Battle Selectionلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید