flattening

[ایالات متحده]/ˈflætənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈflætənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند صاف کردن چیزی؛ درجه‌ای که چیزی صاف شده است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

flattening effect

اثر مسطح‌سازی

flattening process

فرآیند مسطح‌سازی

flattening layer

لایه مسطح‌سازی

flattening operation

عملیات مسطح‌سازی

flattening technique

تکنیک مسطح‌سازی

flattening transformation

تبدیل مسطح‌سازی

flattening algorithm

الگوریتم مسطح‌سازی

flattening method

روش مسطح‌سازی

flattening tool

ابزار مسطح‌سازی

flattening function

تابع مسطح‌سازی

جملات نمونه

the process of flattening the image improved its clarity.

فرآیند صاف کردن تصویر باعث بهبود وضوح آن شد.

flattening the dough is an essential step in baking.

صاف کردن خمیر یک مرحله ضروری در پخت است.

they are flattening the landscape for the new construction.

آنها در حال صاف کردن منظره برای ساخت و ساز جدید هستند.

flattening the data will simplify the analysis.

صاف کردن داده ها تجزیه و تحلیل را ساده می کند.

he is flattening the cardboard for recycling.

او مقوا را برای بازیافت صاف می کند.

flattening the hierarchy can improve communication.

صاف کردن سلسله مراتب می تواند ارتباطات را بهبود بخشد.

she is flattening the wrinkles in the fabric.

او چین و چروک های پارچه را صاف می کند.

flattening the terrain allows for better drainage.

صاف کردن زمین به زهکشی بهتر اجازه می دهد.

flattening the layers of the cake makes it easier to frost.

صاف کردن لایه های کیک باعث می شود پوشاندن آن با رویال آسان تر شود.

they are flattening the packaging to save space.

آنها در حال صاف کردن بسته بندی برای صرفه جویی در فضا هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید