floury

[ایالات متحده]/ˈflaʊəri/
[بریتانیا]/ˈflaʊri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تشکیل شده از یا شبیه آرد; پوشیده شده با آرد

عبارات و ترکیب‌ها

floury texture

بافت پودری

floury potato

سیب زمینی پودری

floury dough

خمیر پودری

floury coating

پوشش پودری

floury taste

طعم پودری

floury surface

سطح پودری

floury appearance

ظاهر پودری

floury mixture

مخلوط پودری

floury bread

نان پودری

floury cake

کیک پودری

جملات نمونه

the cake turned out too floury and dense.

کیک خیلی آردی و سفت از کار درامد.

she prefers floury potatoes for her mashed dish.

او سیب زمینی های آردی را برای غذای پوره اش ترجیح می دهد.

his hands were floury after baking bread.

بعد از پخت نان، دست هایش آردی بود.

the floury texture of the sauce was unexpected.

بافت آردی سس غیرمنتظره بود.

she dusted the counter with floury powder.

او پیشخوان را با پودر آردی تمیز کرد.

floury pastries are my favorite treat.

من شیرینی های آردی را دوست دارم.

the floury residue was hard to clean.

آثار باقی مانده آردی را سخت بود که تمیز کرد.

they used a floury blend for the pizza crust.

آنها از یک مخلوط آردی برای خمیر پیتزا استفاده کردند.

her floury hands showed she had been cooking.

دست های آردی او نشان می داد که آشپزی کرده است.

the soup had a slightly floury taste.

سوپ طعم کمی آردی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید