forgetfulness

[ایالات متحده]/fə'getfəlnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرایط فراموشی.
Word Forms

جملات نمونه

forgetfulness can be a sign of stress

فراموش‌کاری می‌تواند نشانه‌ای از استرس باشد

age-related forgetfulness is common

فراموش‌کاری مرتبط با سن یک موضوع رایج است

she apologized for her forgetfulness

او برای فراموش‌کاری‌اش عذرخواهی کرد

medication can cause forgetfulness

دارو می‌تواند باعث فراموش‌کاری شود

his forgetfulness often leads to misunderstandings

فراموش‌کاری او اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شود

forgetfulness can be frustrating

فراموش‌کاری می‌تواند ناامیدکننده باشد

stress can contribute to forgetfulness

استرس می‌تواند به فراموش‌کاری کمک کند

forgetfulness is a common symptom of aging

فراموش‌کاری یک علامت شایع پیری است

she blamed her forgetfulness on being too busy

او فراموش‌کاری خود را به دلیل مشغله زیاد به گردن گرفت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید