fortnights

[ایالات متحده]/ˈfɔːtnaɪts/
[بریتانیا]/ˈfɔrtnaɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوره‌های دو هفته‌ای؛ چهارده روز

عبارات و ترکیب‌ها

two fortnights

دو دوره دو هفته‌ای

three fortnights

سه دوره دو هفته‌ای

four fortnights

چهار دوره دو هفته‌ای

several fortnights

چند دوره دو هفته‌ای

next fortnights

دوره‌های دو هفته‌ای آینده

past fortnights

دوره‌های دو هفته‌ای گذشته

multiple fortnights

چندین دوره دو هفته‌ای

fortnights ahead

دوره‌های دو هفته‌ای آینده

fortnights later

دوره‌های دو هفته‌ای بعدی

fortnights apart

دوره‌های دو هفته‌ای جدا از هم

جملات نمونه

we meet every two fortnights to discuss our progress.

ما هر دو دوره دو هفته ای برای بحث در مورد پیشرفت خود ملاقات می کنیم.

it takes several fortnights to complete the project.

تکمیل پروژه چندین دوره دو هفته ای طول می کشد.

she plans to travel to europe in a few fortnights.

او قصد دارد در عرض چند دوره دو هفته ای به اروپا سفر کند.

fortnights can feel long when you're waiting for news.

دوره های دو هفته ای می توانند طولانی به نظر برسند وقتی منتظر اخبار هستید.

they have a meeting scheduled every four fortnights.

آنها یک جلسه هر چهار دوره دو هفته ای دارند.

we should review our budget every two fortnights.

ما باید هر دو دوره دو هفته ای بودجه خود را بررسی کنیم.

fortnights fly by when you're having fun.

دوره های دو هفته ای سریع سپری می شوند وقتی خوش می گذرد.

the report is due in three fortnights.

گزارش باید در سه دوره دو هفته ای تحویل داده شود.

he visits his grandparents every two fortnights.

او هر دو دوره دو هفته ای از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار می کند.

they plan to hold the event in four fortnights.

آنها قصد دارند رویداد را در چهار دوره دو هفته ای برگزار کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید