two fortnights
دو دوره دو هفتهای
three fortnights
سه دوره دو هفتهای
four fortnights
چهار دوره دو هفتهای
several fortnights
چند دوره دو هفتهای
next fortnights
دورههای دو هفتهای آینده
past fortnights
دورههای دو هفتهای گذشته
multiple fortnights
چندین دوره دو هفتهای
fortnights ahead
دورههای دو هفتهای آینده
fortnights later
دورههای دو هفتهای بعدی
fortnights apart
دورههای دو هفتهای جدا از هم
we meet every two fortnights to discuss our progress.
ما هر دو دوره دو هفته ای برای بحث در مورد پیشرفت خود ملاقات می کنیم.
it takes several fortnights to complete the project.
تکمیل پروژه چندین دوره دو هفته ای طول می کشد.
she plans to travel to europe in a few fortnights.
او قصد دارد در عرض چند دوره دو هفته ای به اروپا سفر کند.
fortnights can feel long when you're waiting for news.
دوره های دو هفته ای می توانند طولانی به نظر برسند وقتی منتظر اخبار هستید.
they have a meeting scheduled every four fortnights.
آنها یک جلسه هر چهار دوره دو هفته ای دارند.
we should review our budget every two fortnights.
ما باید هر دو دوره دو هفته ای بودجه خود را بررسی کنیم.
fortnights fly by when you're having fun.
دوره های دو هفته ای سریع سپری می شوند وقتی خوش می گذرد.
the report is due in three fortnights.
گزارش باید در سه دوره دو هفته ای تحویل داده شود.
he visits his grandparents every two fortnights.
او هر دو دوره دو هفته ای از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار می کند.
they plan to hold the event in four fortnights.
آنها قصد دارند رویداد را در چهار دوره دو هفته ای برگزار کنند.
two fortnights
دو دوره دو هفتهای
three fortnights
سه دوره دو هفتهای
four fortnights
چهار دوره دو هفتهای
several fortnights
چند دوره دو هفتهای
next fortnights
دورههای دو هفتهای آینده
past fortnights
دورههای دو هفتهای گذشته
multiple fortnights
چندین دوره دو هفتهای
fortnights ahead
دورههای دو هفتهای آینده
fortnights later
دورههای دو هفتهای بعدی
fortnights apart
دورههای دو هفتهای جدا از هم
we meet every two fortnights to discuss our progress.
ما هر دو دوره دو هفته ای برای بحث در مورد پیشرفت خود ملاقات می کنیم.
it takes several fortnights to complete the project.
تکمیل پروژه چندین دوره دو هفته ای طول می کشد.
she plans to travel to europe in a few fortnights.
او قصد دارد در عرض چند دوره دو هفته ای به اروپا سفر کند.
fortnights can feel long when you're waiting for news.
دوره های دو هفته ای می توانند طولانی به نظر برسند وقتی منتظر اخبار هستید.
they have a meeting scheduled every four fortnights.
آنها یک جلسه هر چهار دوره دو هفته ای دارند.
we should review our budget every two fortnights.
ما باید هر دو دوره دو هفته ای بودجه خود را بررسی کنیم.
fortnights fly by when you're having fun.
دوره های دو هفته ای سریع سپری می شوند وقتی خوش می گذرد.
the report is due in three fortnights.
گزارش باید در سه دوره دو هفته ای تحویل داده شود.
he visits his grandparents every two fortnights.
او هر دو دوره دو هفته ای از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار می کند.
they plan to hold the event in four fortnights.
آنها قصد دارند رویداد را در چهار دوره دو هفته ای برگزار کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید