frigid zone
منطقه سرد
a frigid refusal to a request.
یک درخواست با امتناع سرد
frigid weather the year around.
آب و هوای سرد در طول سال
Henrietta looked back with a frigid calm.
هنریتا با خونسردی سرد به عقب نگاه کرد.
despised the frigid weather in January.
او از هوای سرد و یخبندان در ژانویه متنفر بود.
The character of the pine and cypress is shown in frigid winter;the sincerity of one’s friend is shown in adverse circumstances.
شخصیت کاج و سرو در زمستان سرد نشان داده می شود؛ صداقت دوست شما در شرایط نامطلوب نشان داده می شود.
frigid zone
منطقه سرد
a frigid refusal to a request.
یک درخواست با امتناع سرد
frigid weather the year around.
آب و هوای سرد در طول سال
Henrietta looked back with a frigid calm.
هنریتا با خونسردی سرد به عقب نگاه کرد.
despised the frigid weather in January.
او از هوای سرد و یخبندان در ژانویه متنفر بود.
The character of the pine and cypress is shown in frigid winter;the sincerity of one’s friend is shown in adverse circumstances.
شخصیت کاج و سرو در زمستان سرد نشان داده می شود؛ صداقت دوست شما در شرایط نامطلوب نشان داده می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید