fruitless

[ایالات متحده]/'fruːtlɪs/
[بریتانیا]/'frutləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرمولد; بدون نتایج

جملات نمونه

a fruitless search.See Synonyms at futile

جستجوی بی‌نتیجه. برای مترادف‌ها به futile مراجعه کنید

he was sent on this important and, in the event, quite fruitless mission.

او برای این مأموریت مهم و در نهایت کاملاً بی‌نتیجه اعزام شد.

his fruitless attempts to publish poetry.

تلاش‌های بی‌نتیجه او برای انتشار شعر.

So far the search for the missing middle-aged woman has been fruitless.

تا کنون جستجو برای یافتن زن میانسال گمشده بی‌نتیجه بوده است.

After repeated but fruitless demands for payment,he brought a suit against the debtor.

پس از درخواست‌های مکرر اما بی‌نتیجه برای پرداخت، او علیه بدهکار شکایت کرد.

Then, after a few fruitless minutes searching for the plughole, you discover that to drain the water away, the entire devicetips rotates around until its disk is tipping gently forwards.

سپس، پس از چند دقیقه جستجوی بی‌نتیجه برای دریچه، متوجه می‌شوید که برای تخلیه آب، کل قسمت بالایی دستگاه به دور خود می‌چرخد تا دیسک به آرامی به سمت جلو متمایل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید