two furlongs
دو فرلونگ
five furlongs
پنج فرلونگ
one furlong
یک فرلونگ
three furlongs
سه فرلونگ
four furlongs
چهار فرلونگ
six furlongs
شش فرلونگ
seven furlongs
هفت فرلونگ
eight furlongs
هشت فرلونگ
nine furlongs
نه فرلونگ
ten furlongs
ده فرلونگ
the horse raced for several furlongs before slowing down.
اسب برای چند فرلونگ مسابقه داد قبل از اینکه سرعتش کم شود.
we measured the distance in furlongs for the race.
ما فاصله را برای مسابقه به فرلونگ اندازه گیری کردیم.
the track was exactly five furlongs long.
مسیر مسابقه دقیقا پنج فرلونگ طول داشت.
she ran two furlongs in record time.
او دو فرلونگ را در زمان رکورد دوید.
furlongs are commonly used in horse racing.
فرلونگ ها معمولا در مسابقات اسب سواری استفاده می شوند.
the jockey guided the horse over the final furlong.
جک برای هدایت اسب در طول فرلونگ آخر.
he has a good grasp of furlongs and miles.
او درک خوبی از فرلونگ و مایل دارد.
the race was measured in furlongs to ensure accuracy.
مسابقه به فرلونگ اندازه گیری شد تا از دقت اطمینان حاصل شود.
they trained the horses to sprint the last furlong.
آنها اسب ها را برای دویدن سریع در طول فرلونگ آخر آموزش دادند.
she clocked her horse at five furlongs.
او سرعت اسبش را در پنج فرلونگ اندازه گیری کرد.
two furlongs
دو فرلونگ
five furlongs
پنج فرلونگ
one furlong
یک فرلونگ
three furlongs
سه فرلونگ
four furlongs
چهار فرلونگ
six furlongs
شش فرلونگ
seven furlongs
هفت فرلونگ
eight furlongs
هشت فرلونگ
nine furlongs
نه فرلونگ
ten furlongs
ده فرلونگ
the horse raced for several furlongs before slowing down.
اسب برای چند فرلونگ مسابقه داد قبل از اینکه سرعتش کم شود.
we measured the distance in furlongs for the race.
ما فاصله را برای مسابقه به فرلونگ اندازه گیری کردیم.
the track was exactly five furlongs long.
مسیر مسابقه دقیقا پنج فرلونگ طول داشت.
she ran two furlongs in record time.
او دو فرلونگ را در زمان رکورد دوید.
furlongs are commonly used in horse racing.
فرلونگ ها معمولا در مسابقات اسب سواری استفاده می شوند.
the jockey guided the horse over the final furlong.
جک برای هدایت اسب در طول فرلونگ آخر.
he has a good grasp of furlongs and miles.
او درک خوبی از فرلونگ و مایل دارد.
the race was measured in furlongs to ensure accuracy.
مسابقه به فرلونگ اندازه گیری شد تا از دقت اطمینان حاصل شود.
they trained the horses to sprint the last furlong.
آنها اسب ها را برای دویدن سریع در طول فرلونگ آخر آموزش دادند.
she clocked her horse at five furlongs.
او سرعت اسبش را در پنج فرلونگ اندازه گیری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید