gamin

[ایالات متحده]/ˈɡæm.ɪn/
[بریتانیا]/ˈɡæm.ɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دختری جذاب، کوچک و شیطنت‌آمیز؛ کودک خیابانی؛ کودک خیابانی؛ دختری جذاب، کوچک و شیطنت‌آمیز
Word Forms
جمعgamins

عبارات و ترکیب‌ها

gamin style

سبک گیمین

gamin look

ظاهر گیمین

gamin behavior

رفتار گیمین

gamin attitude

نگاه گیمین

gamin charm

جذابیت گیمین

gamin spirit

روحیه گیمین

gamin flair

ظرافت گیمین

gamin vibe

فضای گیمین

gamin persona

شخصیت گیمین

gamin nature

طبع گیمین

جملات نمونه

the little gamin ran through the park, laughing joyfully.

او پسربچه‌ی شیطان در پارک با خوشحالی می‌دوید و می‌خندید.

she noticed the gamin playing with his friends on the street.

او متوجه شد که آن پسر بچه با دوستانش در خیابان بازی می‌کند.

the gamin's mischievous smile made everyone laugh.

لبخند شیطنت‌آمیز آن پسر بچه باعث خنده همه می‌شد.

he was a gamin, always getting into trouble but never losing his charm.

او یک پسر بچه بود، همیشه در حال به دردسر افتادن اما هرگز جذابیت خود را از دست نمی‌داد.

the gamin climbed the tree with ease, showing off his skills.

آن پسر بچه با سهولت از درخت بالا رفت و مهارت‌های خود را به نمایش گذاشت.

every neighborhood has its own little gamin who brightens the day.

هر محله‌ای یک پسر بچه کوچک دارد که روز را روشن می‌کند.

the gamin found a stray dog and decided to take care of it.

آن پسر بچه یک سگ ولگرد پیدا کرد و تصمیم گرفت از آن مراقبت کند.

with a gamin spirit, he approached life with curiosity and joy.

با روحیه پسر بچه‌ای، او زندگی را با کنجکاوی و شادی پیش گرفت.

the gamin's antics kept the entire family entertained.

رفتارهای شیطنت‌آمیز آن پسر بچه کل خانواده را سرگرم می‌کرد.

as a gamin, he was full of energy and mischief.

همانطور که یک پسر بچه بود، پر از انرژی و شیطنت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید