| جمع | gamins |
gamin style
سبک گیمین
gamin look
ظاهر گیمین
gamin behavior
رفتار گیمین
gamin attitude
نگاه گیمین
gamin charm
جذابیت گیمین
gamin spirit
روحیه گیمین
gamin flair
ظرافت گیمین
gamin vibe
فضای گیمین
gamin persona
شخصیت گیمین
gamin nature
طبع گیمین
the little gamin ran through the park, laughing joyfully.
او پسربچهی شیطان در پارک با خوشحالی میدوید و میخندید.
she noticed the gamin playing with his friends on the street.
او متوجه شد که آن پسر بچه با دوستانش در خیابان بازی میکند.
the gamin's mischievous smile made everyone laugh.
لبخند شیطنتآمیز آن پسر بچه باعث خنده همه میشد.
he was a gamin, always getting into trouble but never losing his charm.
او یک پسر بچه بود، همیشه در حال به دردسر افتادن اما هرگز جذابیت خود را از دست نمیداد.
the gamin climbed the tree with ease, showing off his skills.
آن پسر بچه با سهولت از درخت بالا رفت و مهارتهای خود را به نمایش گذاشت.
every neighborhood has its own little gamin who brightens the day.
هر محلهای یک پسر بچه کوچک دارد که روز را روشن میکند.
the gamin found a stray dog and decided to take care of it.
آن پسر بچه یک سگ ولگرد پیدا کرد و تصمیم گرفت از آن مراقبت کند.
with a gamin spirit, he approached life with curiosity and joy.
با روحیه پسر بچهای، او زندگی را با کنجکاوی و شادی پیش گرفت.
the gamin's antics kept the entire family entertained.
رفتارهای شیطنتآمیز آن پسر بچه کل خانواده را سرگرم میکرد.
as a gamin, he was full of energy and mischief.
همانطور که یک پسر بچه بود، پر از انرژی و شیطنت بود.
gamin style
سبک گیمین
gamin look
ظاهر گیمین
gamin behavior
رفتار گیمین
gamin attitude
نگاه گیمین
gamin charm
جذابیت گیمین
gamin spirit
روحیه گیمین
gamin flair
ظرافت گیمین
gamin vibe
فضای گیمین
gamin persona
شخصیت گیمین
gamin nature
طبع گیمین
the little gamin ran through the park, laughing joyfully.
او پسربچهی شیطان در پارک با خوشحالی میدوید و میخندید.
she noticed the gamin playing with his friends on the street.
او متوجه شد که آن پسر بچه با دوستانش در خیابان بازی میکند.
the gamin's mischievous smile made everyone laugh.
لبخند شیطنتآمیز آن پسر بچه باعث خنده همه میشد.
he was a gamin, always getting into trouble but never losing his charm.
او یک پسر بچه بود، همیشه در حال به دردسر افتادن اما هرگز جذابیت خود را از دست نمیداد.
the gamin climbed the tree with ease, showing off his skills.
آن پسر بچه با سهولت از درخت بالا رفت و مهارتهای خود را به نمایش گذاشت.
every neighborhood has its own little gamin who brightens the day.
هر محلهای یک پسر بچه کوچک دارد که روز را روشن میکند.
the gamin found a stray dog and decided to take care of it.
آن پسر بچه یک سگ ولگرد پیدا کرد و تصمیم گرفت از آن مراقبت کند.
with a gamin spirit, he approached life with curiosity and joy.
با روحیه پسر بچهای، او زندگی را با کنجکاوی و شادی پیش گرفت.
the gamin's antics kept the entire family entertained.
رفتارهای شیطنتآمیز آن پسر بچه کل خانواده را سرگرم میکرد.
as a gamin, he was full of energy and mischief.
همانطور که یک پسر بچه بود، پر از انرژی و شیطنت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید