ganglia

[ایالات متحده]/ˈɡæŋɡliə/
[بریتانیا]/ˈɡæŋɡliə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع گانگلیون؛ مرکز قدرت/فعالیت/علاقه؛ اصطلاح پزشکی برای گانگلیای عصبی؛ همچنین به کیست گانگلیون اشاره دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

nerve ganglia

توده عصبی

basal ganglia

بدنه‌های قاعده‌ای

dorsal root ganglia

توده عصبی ریشه پشتی

sympathetic ganglia

توده عصبی سمپاتیک

ciliary ganglia

توده عصبی حبابه‌ای

autonomic ganglia

توده عصبی خودكار

cranial ganglia

توده عصبی جمجمه‌ای

sensory ganglia

توده عصبی حسی

enteric ganglia

توده عصبی روده ای

trigeminal ganglia

توده عصبی سه قلو

جملات نمونه

the ganglia play a crucial role in the nervous system.

گنگلی‌ها نقش حیاتی در سیستم عصبی ایفا می‌کنند.

researchers study the ganglia to understand brain function.

محققان گنگلی‌ها را برای درک عملکرد مغز مطالعه می‌کنند.

damage to the ganglia can lead to movement disorders.

آسیب به گنگلی‌ها می‌تواند منجر به اختلالات حرکتی شود.

the autonomic ganglia are involved in involuntary functions.

گنگلی‌های خودكار در عملكردهای غیر ارادی نقش دارند.

ganglia are clusters of neuron cell bodies.

گنگلی‌ها خوشه‌های سلول‌های عصبی هستند.

understanding ganglia can help in treating neurological diseases.

درک گنگلی‌ها می‌تواند به درمان بیماری‌های عصبی کمک کند.

the basal ganglia are important for motor control.

گنگلی‌های قاعده‌ای برای کنترل حرکتی مهم هستند.

ganglia can be found in both the central and peripheral nervous systems.

گنگلی‌ها را می‌توان هم در سیستم عصبی مرکزی و هم در سیستم عصبی محیطی یافت.

some ganglia are associated with sensory processing.

برخی از گنگلی‌ها با پردازش حسی مرتبط هستند.

neuroscientists are mapping the connections between ganglia.

عصبي‌شناسان در حال ترسیم اتصالات بین گنگلی‌ها هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید