gasped in surprise
با تعجب نفسم را بیرون داد
gasped for breath
برای نفس کشیدن نفسم را بیرون داد
gasped with shock
با شوک نفسم را بیرون داد
gasped in horror
با وحشت نفسم را بیرون داد
gasped in disbelief
با ناباوری نفسم را بیرون داد
gasped out loud
بلند نفسم را بیرون داد
gasped with excitement
با هیجان نفسم را بیرون داد
gasped in awe
با حیرت نفسم را بیرون داد
gasped softly
به آرامی نفسم را بیرون داد
she gasped in surprise when she saw the beautiful sunset.
او با تعجب نفسی کشید وقتی غروب خورشید زیبا را دید.
the audience gasped at the magician's incredible trick.
تماشاگران با دیدن شعبدهی باورنکردنی جادوگر، نفسی کشیدند.
he gasped for breath after running up the hill.
او بعد از دویدن به بالای تپه، برای نفس کشیدن نفسی کشید.
she gasped when she opened the gift and saw the diamond ring.
او با دیدن حلقه الماس، نفسی کشید وقتی هدیه را باز کرد.
they gasped in horror at the news of the accident.
آنها با شنیدن خبر تصادف، با وحشت نفسی کشیدند.
the child gasped with excitement when he saw the fireworks.
بچه با دیدن آتشبازی، با هیجان نفسی کشید.
she gasped in disbelief when she heard the final score.
او با ناباوری وقتی نتیجه نهایی را شنید، نفسی کشید.
he gasped as he watched the roller coaster zoom past.
او با دیدن گذر سریع قطار کوهستانی، نفسی کشید.
the crowd gasped collectively as the athlete broke the record.
با شکستن رکورد توسط ورزشکار، جمعیت به طور جمعی نفسی کشیدند.
she gasped when she realized she had won the lottery.
او با فهمیدن اینکه بورس برنده شده، نفسی کشید.
gasped in surprise
با تعجب نفسم را بیرون داد
gasped for breath
برای نفس کشیدن نفسم را بیرون داد
gasped with shock
با شوک نفسم را بیرون داد
gasped in horror
با وحشت نفسم را بیرون داد
gasped in disbelief
با ناباوری نفسم را بیرون داد
gasped out loud
بلند نفسم را بیرون داد
gasped with excitement
با هیجان نفسم را بیرون داد
gasped in awe
با حیرت نفسم را بیرون داد
gasped softly
به آرامی نفسم را بیرون داد
she gasped in surprise when she saw the beautiful sunset.
او با تعجب نفسی کشید وقتی غروب خورشید زیبا را دید.
the audience gasped at the magician's incredible trick.
تماشاگران با دیدن شعبدهی باورنکردنی جادوگر، نفسی کشیدند.
he gasped for breath after running up the hill.
او بعد از دویدن به بالای تپه، برای نفس کشیدن نفسی کشید.
she gasped when she opened the gift and saw the diamond ring.
او با دیدن حلقه الماس، نفسی کشید وقتی هدیه را باز کرد.
they gasped in horror at the news of the accident.
آنها با شنیدن خبر تصادف، با وحشت نفسی کشیدند.
the child gasped with excitement when he saw the fireworks.
بچه با دیدن آتشبازی، با هیجان نفسی کشید.
she gasped in disbelief when she heard the final score.
او با ناباوری وقتی نتیجه نهایی را شنید، نفسی کشید.
he gasped as he watched the roller coaster zoom past.
او با دیدن گذر سریع قطار کوهستانی، نفسی کشید.
the crowd gasped collectively as the athlete broke the record.
با شکستن رکورد توسط ورزشکار، جمعیت به طور جمعی نفسی کشیدند.
she gasped when she realized she had won the lottery.
او با فهمیدن اینکه بورس برنده شده، نفسی کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید